بلوكات را گفت كه اى بىخردان چند ، مگر شما را عقل و خرد نيست ! اين شهريار اسلام ، عالمگير خواهد شد . شما چه فكر داريد ، زنهار كه همگى برخاسته سر قدم ساخته به خدمت بيائيد كه شايد تلافىها بشود كه بعد از فتح آبرو نخواهيد داشت .
چون فرستادهء رئيس يوسف را كدخدايان بلوكات ديده و سخنان [ وى را ] شنيده در ساعت روى نياز به درگاه عالم مطيع عاجزنواز آورده هر يك عذر تقصير خود را به زبان بىچارگى خواستند .
اما مدت محاصره به چهار ماه كشيد و در اندرون شهر آذوقه بسيار كم يافت شده بود و رعيت [ 65 ] و سپاهى بفرياد آمده و سلطان مراد به برادر حاجى كوسج فرمود كه جار بزن كه واى به حال كسى كه آذوقهء زياد داشته باشد نياورد به ميدان و نفروشد بسياست خواهد رسيد . اما از جار ، مراد حاصل نشده فرمود كه در خانهها گرديده در خانهء هر كس آذوقه باشد بدر آورند .
اما مردم محلهء كران به خانهء رئيس حسينعلى كه كدخداى آن محله بود و شيعهء پاك حضرت امير المؤمنين ( ع ) بود رفتند و گفتند كه اكثر كدخداهاى محله را گذاشتهاند و دانسته به محلههاى ما مىآيند تا غلههاى ما را بيرون برند .
رئيس حسينعلى گفت كه شما خاطر جمع داريد كه من فكرى كردهام . كه درين وقت جماعت تركمان آمده كه خانهها را بگردند . رئيس گفت كه شما امروز محلههاى ديگر را ببينيد تا ما باز ملاحظه كنيم شايد كسى آذوقه داشته باشد .
ايشان را جواب گفتند . در فكر بود كه آيا چه قسم نواب خاقانى را داخل شهر گرداند .
اما چون شب شد رئيس حسينعلى در خواب به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السلام رسيده ، آن حضرت فرمودند كه اى رئيس فردا شب در دروازه را به روى فرزندم بگشا . و رئيس انگشت بر ديده نهاده از خواب بيدار شد و همان چند نفر كدخداى شيعه را در خانهء خود طلبيده و آن خواب را نقل كرد . كدخدايان
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٩٨