خوشحال شدند . پس رئيس گفت كه اى ياران آنچه حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته و فرموده است فكر ما به جائى نمىرسد . اما آن حضرت توطئه « 1 » خواهد كرد در گرفتن اين شهر و اين مرد را مذهب اثنى عشر خواهد بود . رئيس حسينعلى گفت من فردا مىروم و با حاجى كوسج اختلاطى مىكنم تا ببينم كه چون خواهد شد .
اما سلطان مراد شب در خواب ديد كه در بالاى دروازهء حسنآباد آمده تماشاى اردوى معلى مىكند كه دو شير غران همچون آفتاب تابان روى به قلعه آمده چون به كنار خندق رسيدند جستن نموده خود را به بالاى برج قلعه رسانيدند .
يكى به جانب خانهء رئيس حسينعلى رفت و شير ديگرى روى به او گذاشت و او فرار نموده در آن وقت حاجى كوسج آمده شير سر او را از بدن كند . او از خواب واهمهناك بيدار گشته روز ديگر اين خواب را از براى حاجى كوسج نقل كرده فرمود كه واقف باشد كه شيخ اغلى داخل قلعه نشود و دروازهء سيد احمديان را خوب ضبط كنيد و بند و بست قلعه را مضبوط نمائيد . بعد از آن حاجى كوسج از قلعه بيرون آمده كليد قلعه را به او داده و كليد دروازهها را خود ضبط كرد و فرمود كه مردم محلهها دروازهها را قايم كنند .
اما چون صبح شد ؛ رئيس حسينعلى با شيعيان در فكر بودند كه آيا امشب چه نحو دروازهها را به روى قزلباش بگشايند . هر چند فكر كردند هيچ چيز به خاطر ايشان نرسيده .
اما چون چاشت روز شد ، حاجى كوسج از قلعه بيرون آمده به محلهها مىگرديد . چون به محلهء رئيس حسينعلى رسيد ؛ رئيس را ديد گفت امر سلطان مراد است كه [ 66 ] امشب از هر خانه يك نفر بيايند و با جماعت تركمانان كشك « 2 » دروازههاى را نگاه دارند .
هامش
( 1 ) - اصل : طوتيه .
( 2 ) - كشيك