تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
اما نواب خاقانى كس به نزد ارباب و اهالى و سادات عظام على الخصوص سادات حسينيه ميرزا محمد ولد ميرزا اشرف الدين و كدخدايان اصفهان فرستاد كه اگر تركمان با ما دشمن « 1 » باشند شما هم به اطاعت ما نمىآئيد « 2 » ؟ . ايشان در جواب عرض كردند كه ما از ترس حاجى كوسج بيرون نمىتوانيم آمدن و اگر نه سر و جان و مال ما ، همه تعلق به ملازمان نواب كامياب دارد . قاصد آمده جواب به عرض رسانيد . نواب خاقانى مىخواستند كه يورش بفرمايد كه باز با خود فكر كرد كه اصفهان را به طلسم ساخته‌اند و اين امر از پيش نخواهد رفت . پس فرمود سيبه پيش برده در كار باشند . اما سلطان مراد قدغن نموده بود كه كسى از محالات آذوقه به اردوى معلى نبرند . در ميان اردوى گردون شكوه آذوقه بسيار تنگ شده بود ، چون به عرض رسيد مقرر شد كه كسى رفته رئيس يوسف را حاضر كند . چون به خدمت آوردند ؛ نواب خاقانى فرمودند كه اى پدر ، سپاه ما از تنگى آذوقه بسيار تعب مىكشند . رئيس عرض نموده كه فقير را گمان اين بود كه از اطراف آذوقه مىآورند و اگر نه كى مىگذاشتم كه قزلباش آزار و تنگى بكشند . پس رئيس چند انبار گندم و جو و ساير مأكولات آورده ريخت بر بالاى يكديگر و نواب خاقانى تحيت‌ها و شفقت‌ها كردند . بعد از آن فرمودند كه اى پدر ، مردم بلوكات چرا آذوقه نمىآورند ؟ رئيس عرض نمود كه « 3 » چون سلطان مراد قدغن نموده است او [ و ] آن جماعت بىعقل را گمان آنست كه نواب گيتى ستان اصفهان را فتح نكرده خواهد رفت . اگر مقرر فرمايند ؛ فقير كس بفرستم و ايشان را خبر كرده به خدمت حاضر سازم . و رئيس از مردم خود يكى را فرستاد كدخدايان
هامش
( 1 ) - اصل : دوشمن . ( 2 ) - اصل : با طاعت ما نيائيد . ( 3 ) - اصل : رئيس عرض نمود كه مكرر تحرير شده بود .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 97 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب