چون روز هفتم مولود با سعادت شد ؛ شب شمع و چراغ افروخته كه نواب خاقانى [ هر ] نام نامى به آن فرزند ارجمند مقرر فرمايند ؛ او را به همان اسم خواهيم خواند .
و در شب نواب خاقانى در عالم خواب جمال با كمال حضرت اسد اللّه ! الغالب على ابن ابى طالب عليه السلام را ديده مطالب خود را عرض نمود . آن حضرت فرمودند « 1 » فرزند خود را طهماسب نام كن . و چون نواب خاقانى از خواب بيدار شده نام گرامى آن ارجمند را حسب الامر حضرت امير المؤمنين ( ع ) شاه طهماسب كردند .
بعد از آن نواب گيتى ستانى كوچ فرموده متوجه دار السلطنهء اصفهان شدند و چون سلطان مراد از توفيق بهره نداشت درب دولت را بر خود مسدود ساخته در حصاربندى و بىغيرتى و بىناموسى متحصن « 2 » گرديده و چون پيش از اين قنبر آقا را به نصيحت او فرستادند و او قبول نكرده چنين بىادبى نموده بود ؛ باز امراى نامدار به عرض رسانيدند كه اگر باز نواب ايلچى تعيين فرمايد كه او را نصيحت نموده به ملازمت نواب اشرف بيايد بهتر خواهد بود . چون دل آن شهريار مثل آئينهء جهاننما بود ؛ فرمودند كه سلطان مراد را [ 64 ] از توفيق بهره نيست و نصيحت در گوش او نمىگنجد « 3 » .
ذكر لشكر كشيدن نواب گيتى ستانى بر سر سلطان مراد و گرفتن آن نامراد « 4 »
اما چون نواب كامياب به دروازهء حسنآباد رسيد ؛ سلطان مراد دروازهها را بسته مال و اسباب و حرم خود را برداشته در قلعهء اصفهان به قريهء تبرك رفته و نه دروازه را به مردم شهر سپرده كليد دروازهها را حاجى كوسج كه او را احمد بايندرى نيز مىگفتند و مدار عليه « 5 » سلطان مراد و داروغهء اصفهان بود نگاه مىداشت .
هامش
( 1 ) - اصل : فرمودند كه نام فرزند .
( 2 ) - اصل : مستحصن .
( 3 ) - اصل . گنجيد .
( 4 ) - جزو وقايع سال 908 در احسن التواريخ
( 5 ) - اصل : مدار اليه .