« كه جواب پادشاه با من است . »
پس چون مقدمات رئيس بركه چنين روى داد ؛ اين بندهء فقير وقف نامچهها را برداشته به تبريز رفتم و مقدمات كوده « 1 » احمد [ 63 ] پيش آمد خود را به او رسانيدم و سندها را به او نمودم . او حكم كرد كه كسى مزاحمت به ما نرساند و فرمود كه من خود به اصفهان آمده اين ديوان را خواهم كرد و بنده متوجه اصفهان شدم . چون حضرت خاقان سليمانشان حكم فرمودند ؛ بنابر اين به عز عرض رسانيدم .
و نواب گيتى ستان تأسف بسيار خورده فرمودند كه ان شاء اللّه تعالى خون آن شيعهء پاك را از جماعت تركمانان و رئيس مبارك خواهم خواست . و نواب خاقانى فرمودند كه آنچه مال پادشاهى بوده باشد از دفتر حسن شاه مشخص نموده از آب و ملك بيرون نويسند كه نواب همايون ما به رئيس يوسف بخشيديم و مرتبهاى كه در زمان حسن شاه داشته مشخص نموده به رئيس يوسف مقرر فرمايند و خلعت ديگر شفقت فرموده هر روز « 2 » در خانهء او تشريف شريف داشته .
و اما منجمان به عرض رسانيدند كه ساعت سعد است بايد شاهزادهء عالميان را به نظر كيميا اثر آورند « 3 » . و در آن وقت مولانا نصير طوسى را به عز بساط بوسى رسانيدند و بعد از سجدهاى ، سه ساله طالع مولود عاقبت محمود شاهزادهء عالميان را به نظر نواب همايون رسانيده كه اين شاهزاده در ملك ايران پادشاهى خواهد كرد و قريب به بيست و پنج سال شمشير در راه دين خواهد زد و پادشاه عظيم الشان خواندگار روم سر به اطاعت او خواهد آورد و مدت سى سال شمشيرهاى قزلباش از غلاف بيرون نخواهد آمد . از عدالت او در زمان دولت سازها و نامشروعات نباشد و اولاد آن حضرت بسيار خواهند شد .
پس نواب گيتى ستانى خلعت و انعام به مولانا نصير منجم شفقت فرمودند و
هامش
( 1 ) - كوده احمد بن اغرلو محمد در 902 از روم خروج نموده متوجه ايران شد و در سال 903 به قتل رسيد ( ر ك : تاريخ جهان آرا . ص 255 ) .
( 2 ) - اصل : سر روز
( 3 ) - اصل : آوردند .