تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
نظم
كه ما بندگانيم فرمان تراست * سخن در سر و حكم بر جان تراست اگر ما ز فرمان شه سركشيم * سجلّ وفا را قلم دركشيم گرفتار خذلان و خسران شويم * سزاوار لعنت ز شيطان شويم بسى مىنماييم ازين اعتذار * گواه است داننده پروردگار
ايلچيان وظيفهء دعا و ثنا بر جاى آورده ، عرضه داشت نمودند كه ولايت خجند مع توابع و لواحق آن تعلق به جناب عالى دارد زيرا كه سمّ مراكب معسكر همايون رسيده ، كسى را از اين وجه حدآرايى نمىباشد و نيز اختيار بلاد تاشكند و تركستان مع توابعات آن از دست اقتدار ما بيرون رفته ، چه نوعى كه خواهند صاحب اختيارند و بدين گفت‌وشنيد ايلچيان ، پيمان را به ايمان مؤكّد گردانيده ، عهد بليغ نموده ، از جناب امير صاحبقران رخصت يافته ، رفته ، به قوشهاى خودها قرار گرفتند . حضرت جهان‌پناه سكندر دستگاه ، منشى بلاغت شعار فصاحت آثار را طلبيده ، بدين مضمون نامهء سراسر هنگامه ترتيب فرمود كه : بعد از حمد خداوند تعالى - جلّ و علا - و پس از صلوة بر رسول او - صلّى اللّه عليه و سلم و آله و اصحابه المجتبى - مشهود ضمير صداقت نظير بوده اينكه الحمد للّه تعالى و المنّه مجارى حالات به درجه نيكويى و به شكرگزارى ايزدى در تراقى و تزايد است . بدان كه پيشتر از اين‌بارها پاى از حدّ اعتدال مسلمانى بيرون نهاده ، بر آن داشتى كه روى كين و انتقام به تو آرم و از براى حرمت دين و آيين كه ميان ما و تو در آن شركت است تحمل كردم و آنچه وظيفهء راه راست و سلوك مسلمانى است و خيرانديشى است از مدارا و سازگارى با تو به تقديم رسانيدم و از اين جهت به فراغ بال بىاهمال به هر جانب لشكر كشيده ، دست انداخته ، به كام خود رسيدى و از جانب من هيچ گزندى نديدى . بالأخير از روى غرور و پندار خود را فايق شمرده هيچ‌كس را بر نظر اعتبار نياوردى ، سركشى و عناد پيش گرفته ، دست خيانت و جسارت به قلمرو ما دراز كرده ، فسادانگيزى نمودى ، تا قضيه بر اينجا انجاميد كه كشتهء خود را - كما حقّه - به داس كج نهادى بدرويدى و آنچه ديدى از افعال ناپسنديدهء خود بديدى .