سرافكندگى تحف و هداياى بسيار و بيلاكات بىشمار كشيدند . از آن جمله پانصد شيره چاى خوشبوى و از اجناس و اقمشه و امتعه مع اصناف شال شمله و سه توقوز اسب ارغماق تازىنژاد مع زين و جيدوق مرصّع و مكلل و از ظروف و اوانى چينى و ازلتهء خطايى آن چيزىكه فراخور پادشاهى باشد مع يك ساله باج و خراج ممالك فرغانه زمين از نظر انور عالى شاه معدلت آيين گذرانيدند .
عواطف خسروانه همه را به لشكرى قسمت نموده ، كرم فرمود . بعده ايلچيان آمده كتابت از خانش آورده را به دو دست ادب برآورده ، داده ، سر مسكنت فرود آورده ، لب اعتذار به مراسم زمينبوسى بياراستند و به پاى بيچارگى پيشآمده به تضرّع و به زارى از پادشاه زمان امان جان طلبيدند و مضمون نامه نيز مشتمل به دعا و ثنا و عرايض عجز و شكستگى و اظهار توبه و بيچارگى بود .
نظم
نوشته در آن خط كه ما تابعيم * نه در كاروبار شما مانعيم
مطيعيم تا هرچه فرمان شود * به هرچيز فرمان رود آن شود
در آن نامه گفتى بسى عرض حال * كه اى ذات تو سايهء ذو الجلال
مسلّم شده مر تو را سرورى * تويى درخور تخت اسكندرى
تويى بر سرير ظفر كامياب * قضا همعنان و قدر همركاب
مرا خود چه يارا كه لشكر كشم * و يا از خط حكم تو سركشم
بفرماى اكنون كه فرمان ز توست * تن مرده را در بدن جان ز توست
چو شاه زمان خطّ او را بديد * چنان التماسى ز سويش شنيد
بزد از دلش جوش درياى جود * در لطف و احسان به رويش گشود
ز لوح جرايم همه جرم او * نمود از يم عاطفت شستوشو
پس آنگاه ايلچيان ازجانب محمد على خان اطاعت فرمان را انگشت شهادت قبول بر ديده نهادند :