يرليغ حكومت ولايت خجند را به سلطان محمود خان برادر محمد على خان داده او را با صنوف نوازشات سرافرازى بخشيد . از بس كه سلطان محمود خان قبل از اين چند مدت اينجانب از دار القرار خود فرار اختيار نموده ، در ولايت « كش » در جوار عافيت شاهى مخصوص به عواطف پادشاهى گرديده ، عمر به سر مىبرد و در اين دو سفر نصرتاثر نيز كمر خدمت در ميان جان بسته ، دايما پيشخدمت لشكر ظفرپيكر بود . از آن سبب مراحم خاقانى شامل حال و قرين آمال او گرديده ، دولت در خواب رفتهء آن ، رو به بيدارى آورده ، با چنين حكومت شهر نامدار ، صاحب اختيار گرديد .
الغرض بعد از سرشتهء سرانجام ملك خجند شهنشاه شكوهمند على الصّباح روز ديگر از آن بلاد نيز نقّارهء روارو فرو كوفته ، به سعادت و به اقبال كوچ كرده به دو منزل به ولايت استروشن رسيده ، دو سه روز در آن ولا توقف فرمود و چون از مجارى احوال بردى يار توقسابهيوز آثار جلادت و صرامت تفرس مىنمود ، بنابر آن ضبط نسق ممالك ولايت استروشن را مع قلاع يام و زامن و ساير قصبات آن سرزمين مفوّض به رأى آن گذاشته به يرليغ منصب ايشيك آقاباشى گى مع حكومت آن ولا سرافرازى بخشيده ، خود جناب عالى در عين جلالت و كامكارى ،
نظم
ظفر ملازم و نصرت قرين و دولت يار * قوى به طالع و فرخنده پشت استظهار
به جانب مستقرّ سرير سلطنت مراجعت نموده رو به ديزق نهاده ، در ساعت نيك روان گرديد .
نظم
پس آنگه همان لحظه شاه زمان * بگرداند سوى بخارا عنان
از آن سرزمين شد چو شه سوى زين * بجنبيد گفتى سراسر زمين
فروهشت دامن به خورشيد گرد * بلا برنوشت آستين نبرد