نظم
نمىخواستم با تو اى بىوفا * ز هول سپاه من آيد جفا
ولى هركه او دل دگرگون كند * سزد گر سپهرش جگر خون كند
با اين همه همگنان را معلوم است كه اگر از گردش فلكى در اين وقت حال برعكس بودى و اين قدرت و استيلا كه حضرت عزّت مرا ارزانى داشت تو را دست دادى اين زمان بر من و لشكر من چه احوال گذشتى ، اما به شكرانهء نصرت و فيروزى كه از عنايت بىغايت و رحمت حق مرا روزى شده دربارهء تو الطاف و اشفاق خسروانى ارزانى داشتم . بعد اليوم نيز فيما بين ، معامله برين نسق باشد جاى گلهء ما سبق نباشد .
نظم
و گر زانكه از غير پيمان كنى * يقين دان كه اين ملك ويران كنى
نامه را به اتمام رسانيده به مهر مبارك مزيّن نموده به دست امارت پناهان مصادقت آگاهان غلامان دربار عالى شيردانه بى و عباس بىداده و آنها را با يكى از سيادت پناه نجابت آگاه ، از خواجگان سيد اتا همراه نموده به حضور ايلچيان محمد على خان لسانى را نيز به تقطيع تمام سپارش فرموده به جانب خوقند اجازت انصراف ارزانى داشت .
امير صاحبقران ظفر اقتران بعد از اجازت دادن ايلچيان ، عنان مراجعت از صوب خوقند به جانب خجند بازگردانيده ، به دولت و به سعادت تمام قطع منزل نموده ، آمده ، در بيرون باروى ولايت خجند فروذ آمد .
نظم
فتح و ظفر ملازم و اقبال و بخت يار * در سايهء محافظت لطف كردگار
به ملاحظهء آنكه مردم شهر از كثرت مراكب لشكر انبوه با ستوه نيايند ، در آن مرحله