آمده به سواد يام فروذ آمد و از موضع سواد نيز لشكر را مرتب نموده ، بدين جانب بىاستحاله اراده فرمود . از استماع اين خبر وحشتاثر سالاران لشكر مخالف سراسيمهوار لشكرى را خبردار كرده بيشتر از خودها قراول و ايراول تعيين كرده لشكرى را اونك و سول و قلب و جناح آراسته گردانيده تا به يك فرسخ راه مشت پيشكى برداشته راهى شدند ( ؟ )
القصه سلطان محمود خان و بردى يار توقسابه يوز با دو هزار سپاه چپاغچى و قراول لشكر منصور بود ، در موضع « جوى لنگر » با قراول لشكر دشمن روبهرو افتاده ، به يكديگر حمله آوردند .
نظم
برآمد خروشيدن كرّهناى * فغان دليران رزمآزماى
قراول به هم اندرآورده روى * جهان شد پرآواز پرخاشجوى
سلطان محمود خان و بردى يار توقسابه يوز به دليرى تمام به اندك كوشش قراول دشمن را برداشته تا به پيشخانهء لشكريان رسانيدند . جنگ ترازو شد و نيران قتال بىاهمال اشتعال يافت .
نظم
به تأييد دولت چو غرّنده شير * درآمد به جنگ هردو شير دلير
كفش گفتى ابر است ، شمشير برق * ز باران قهرش به دم خصم غرق
و در اين وقت گيرودار ، امارت پناهان ، شجاعت آگاهان ، ابراهيم بىدادخواه و عادل دادخواه مع سرداران ديگر با دوازده هزار لشكر خودها را رسانيده صف سپاه پيشخانهء دشمن را برداشته ، زده ، بسته ، كشته ، راهى شدند و از آنجانب دشمن نيز يكى هجوم نموده به يكديگر درافتاده جنگ را مغلوبه ساختند . بهادران نبردآزماى از هردو جانب داد مردى و مردانگى مىدادند و بسى از سواران به خاك هلاك افتادند و مردم بسيارى از