نظم
سر گنج و دست كرم برگشاد * سپه را به داد و دهش كرد شاد
غنى گشت لشكر بسى خواسته * سراپا مكمّل شد آراسته
و در اين منزل قراول چند ايلچى را گرفته دستگيرى نموده آورده ، از احوال لشكر محمد على خان پرسش نمودند . آنها چنين گفتند كه محمد على خان لشكر بىكران را مع سالاران و سرداران معتمد به جانب اوراتپه فرستاده بود كه آمده به بيرون اوراتپه لشكرگاه كرده ، فروذ آمده ، همه مستعد و تيار شده ، گوش بدين جانب داشته ، ايستادهاند و ليكن فتح يام و زامين را شنوده همهء آنها در كار خودها متحيرند .
القصه بعد از استماع اين سخن امير نيكو فن ، سران سپاه و دولتخواهان حشمتجاه را طلبيده ، در اين باب مصلحت جست . حضّار مجلس همه زمين عبوديت بوسيده عرض بندگى نمودند .
نظم
كه ما زنده و دشمن شه به جاى * برآنيم نپسندد اين را خداى
كه از شاه رايت برافراختن * ز ما بندگان جان فدا ساختن
چنانچه كه حضرت ظلّ اللّه جهانپناه از همّت و حوصلهء سپاه به تفرّس آگاه گرديد ، اولا مرتبه سلطان محمود خان و بردى يار توقسابه را با دو هزار مرد صفدر به ايراول لشكر سپارش نمود و از تعاقب آن نيابت پناه ابراهيم بىدادخواه را مع قوشون سمرقند و عادل دادخواه را مع قول اوركوت و ماغيان و كشتوت و مصطفى قلى ميرآخور را مع نوكريهء پنجه كنت و سرهنگان شهر سبزى را با تابعان خود و اسحاق بيگ توقسابه را با لشكر فيروزى اثر قرشى و چراغچى و عبد الكريم توقسابهء افغان را با لشكر جرّار خزار و بايسون و شيرآباد ، اين جمع را نيز به حمايت آنها به پيشرو لشكرى تعيين فرمود . ميمنه را با فرّ و شكوه ، از امراى پايتخت دار السلطنهء بخارا كه امثال تيلو قابل دادخواه و آته مراد ايشيك آقاسى تركمن و عبد الكريم توقسابه و ملا عاشور محمد توقسابه و قابل بى و