نظم
مخالف شتابان به راه گريز * سپه در عقب جمله با تيغ تيز
مبادا چنان حال بر هيچكس * ره دور در پيش و دشمن ز پس
گروهى بدادند سر در ستيز * گروهى نهادند رو در گريز
فكند اين سلاح آن يكى رخت ريخت * فلك خاكشان بر سر بخت بيخت
سلاح و قماش و ز هرگونه چيز * فتاده همه راه و بيراه نيز
بهادران لشكر ظفرپيكر به تعقيب يكديگر به تيغ و تبر ، به نيزه و خنجر داد مردى و مردانگى مىدادند كه فغان از جان مفسدان تا به آسمان برآمده بود و بسيارى از هواخواهان و سرداران لشكر ايشان به دست دلاوران در آن روز فرخاش و در حين جنگ و تلاش به قتل رسيده بودند .
نظم
خدا داد فرصت شهنشاه را * هزيمت درافتاد بدخواه را
ز دشمن بسى جوى خون ريختند * گرفتند و كشتند و آويختند
به خون غرقه شد مركبان را نعال * تو گفتى مگر در شفق شد هلال
ميان دره از بر راه دشت * ز خون و ز كشته نمىشد گذشت
جهان شد پرآغشته در خاك و خون * يكى بر زبر ديگرى سرنگون
فراوان ز خوقنديان كشته شد * بيابان همه پشته در پشته شد
نه چندان غنيمت به لشكر رسيد * كه اندازهاى نايد آن را پديد
ز سيم و زر و زيور و لعل و درّ * منازل كران تا كران گشته پر
مواشى و اولاغ و حيوان بسى * فتاده به دست كس و ناكسى
چو آن بدسگالان هزيمت شدند * سپه بىنياز از غنيمت شدند
و از آن جنگ لشكر بيگلاربيگى كه حاكم ولايت تاشكند و سرحد دشت قپچاق