تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نظم
مخالف شتابان به راه گريز * سپه در عقب جمله با تيغ تيز مبادا چنان حال بر هيچ‌كس * ره دور در پيش و دشمن ز پس گروهى بدادند سر در ستيز * گروهى نهادند رو در گريز فكند اين سلاح آن يكى رخت ريخت * فلك خاكشان بر سر بخت بيخت سلاح و قماش و ز هرگونه چيز * فتاده همه راه و بيراه نيز
بهادران لشكر ظفرپيكر به تعقيب يكديگر به تيغ و تبر ، به نيزه و خنجر داد مردى و مردانگى مىدادند كه فغان از جان مفسدان تا به آسمان برآمده بود و بسيارى از هواخواهان و سرداران لشكر ايشان به دست دلاوران در آن روز فرخاش و در حين جنگ و تلاش به قتل رسيده بودند . نظم
خدا داد فرصت شهنشاه را * هزيمت درافتاد بدخواه را ز دشمن بسى جوى خون ريختند * گرفتند و كشتند و آويختند به خون غرقه شد مركبان را نعال * تو گفتى مگر در شفق شد هلال ميان دره از بر راه دشت * ز خون و ز كشته نمىشد گذشت جهان شد پرآغشته در خاك و خون * يكى بر زبر ديگرى سرنگون فراوان ز خوقنديان كشته شد * بيابان همه پشته در پشته شد نه چندان غنيمت به لشكر رسيد * كه اندازه‌اى نايد آن را پديد ز سيم و زر و زيور و لعل و درّ * منازل كران تا كران گشته پر مواشى و اولاغ و حيوان بسى * فتاده به دست كس و ناكسى چو آن بدسگالان هزيمت شدند * سپه بىنياز از غنيمت شدند
و از آن جنگ لشكر بيگلاربيگى كه حاكم ولايت تاشكند و سرحد دشت قپچاق
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 158 | مؤلف مجهول / منوچهر ستوده