از آن يكى را به جهت ضبط و نسق آنجا تعيين فرموده ، از آنجا به سعادت و به اقبال عنان عزيمت به صوب قصبهء زامن تافته روان گرديد .
نظم
به سپاهى ظفر طليعهء آن * كارسازش مهيمن ديّان
او به دولت نهاده روى به راه * نصرتش همعنان بعون إله
به سعادت قرين فتح و ظفر * عون و تأييد ايزدى ياور
چون رايت نصرتشعار يعنى لشكر جرّار پادشاه كامكار ظفركردار در اطراف زامن رسيده ، پيرامون حصار را فرو گرفتند و به رسم محاصره به گرداگرد حصار فرود آمدند ، چنانچه كه امارتپناه آستانه قل ايشيك آقا باشى قبل از محاصرهء يام به فرمايش شهنشاه نيكو فرجام مع قول ديزق و لشكريهء كوهستان آمده ، قصبهء زامن را محاصره نموده به تنگ آورده بود . چون مردم قورغان رسيدن لشكر نصرتاثر را قضاى بر بالاى بلا مشاهده نمودند و احوال ساكنان قلعهء يام را نيز شنوده بودند ، لاجرم جماعت فقراء آن ولا از سر عجز و انكسار در ناله و زارى درآمدند كه غريو و خروش از درون قورغان مىبرآمد . سرهنگان اندرونى به ناله و زارى آن جماعت گوش ناكرده از روى ناموس و ننگ بىدرنگ ، دست به حربهء جنگ برده ، به توپ و تفنگ از بالاى فصيل قلعه به بيرونيان حمله مىآوردند .
پس غيرت صاحبقرانى گريبانگير گرديده ، بفرمود كه سپاه نصرتپناه به گرد حصار رسيده دست قلعهگشايى از آستين توانايى بيرون آورده ، پاى جلادت به سعادت پيش نهاده ، به دستورى كه داشتند قيام نموده ، در اطراف قلعهء زامن سنگرها برپا نمايند .
سرداران نامدار با جماعت خاصهبردار به امتثال امر عالى شاه ظفركردار مبادرت نموده ، سنگرها برپا كرده ، در مورجلها قرار گرفتند و در اروم تير تفنگ كوشيدند ، و از يك سو عبد الصمد خان نايب با افواج سربازان عرادههاى توپ و تفنگ و زنبورك و جزائيل را خوابانيده ، بىتحاشى به جانب قورغان حواله مىنمودند كه از اين هنگامهء