تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
جانگداز جماعت سرباز ، زلزله به قورغانيان افتاده بود . نظم
چو از هردو رو جنگ پيوسته شد * در آشتى در جهان بسته شد خروش يلان برگذشت از سپهر * دم ناى رويين برآمد به مهر نبرد آزمايان دشمن شكار * رخ از كين نهادند سوى حصار وز آن سو برين لشكر تيز چنگ * ز قلعه همى تير باريد و سنگ و ليكن نيامد يكى كارگر * كه يارى ده شه بود دادگر
و چون آتش حرب و قتال اشتعال يافت و نيران وغا بالا گرفت ، حكم اندازان سپاه فيروز به ضرب تير ديده‌دوز ، و شمخال بىاهمال قورغانيان را از بالاى سور به نوعى دور مىكردند كه كسى را مجال آن نبود كه سر برآورد . هر زمان بيرونيان آواز كوس و گوركه افسانهء حادثات قلعهء يام را به گوش هوش اندرونيان رسانيده ، نصايح مشفقانه مىنمودند . چون تذبذب و دهشت و هراس و وحشت به مردمان قورغان افتاده بود از اين جهت سرداران مفسد ، دست از كارزار برداشته ، زبان به زارى و زينهار بازگشاده ، از راه اعتذار و استغفار درآمده ، به جناب عالى عرضه داشت نمودند كه اگر پادشاه زمان از خون اين مجرمان درگذرند ، قلعه را به خادمان آستان ملك پاسبان سپاريده برآمده بدر شويم و به جانب وطن‌هاى خود رويم . جناب ظلّ اللّهى از روى شفقت و مرحمت پادشاهى ملتمس آنها را مبذول داشته فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه دو سردار نامدار از اين‌جانب رفته ، به عهد و امانى كه دل آنها قرار گيرد ، مقرر نموده ، قلعه را مع اسباب قورغاندارى به دست اقتدار گرفته ، آن جماعت را برآورده از دست لشكرى محافظت كرده از بندرگاه مخاطره گذرانيده به جانب اوراتپه راهى سازند . حسب الفرمان عالى امارت پناهان ، ايالت آگاهان ، ايروانه پروانچى منقت و ابراهيم بى دادخواه ، هردو دولتخواه حشمت‌آگاه ، در تحت دروازهء قورغان رسيده ، قورغانيان را به