ز بس دود كآمد فراز و فرود * سيه شد به يكباره چرخ كبود
چنان دود شد سوى گردون بتاب * كه شد چشمهاى كواكب پر آب
القصه دمبدم تابش آتش زبانه زده ، زيادهتر مىشد به حدّى رسيد كه درون قورغان چون كورهء حدّادان تفسيد . مردمانى كه بودند در لب حوضى كه اندرون حصار است گرد آمده ، حرارت آتش را به آب تدارك مىجستند . در اين دم در حين سراسيمگى و پريشانى ، فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه عساكر گردون مآثر به يكبارگى از چار حدّ حصار گرد آمده توجه نمايند .
حسب الفرمايش عالى حضرت لشكر منصور از نزديك و از دور متوجه گرديده و از هر طرف قورغان نردبانها گذاشته به بالاى فصيل قلعه برآمدند . از جانب ديگر در آن قلعه رخنهها نيز درانداخته دروازهء قلعه را گشاده به قهر و غلبه تسخير نمودند و در حين تلاش و فرخاش كس بسيارى از اعدا كشته گرديد .
نظم
بسى تن كه بىسر شد از تيغ تيز * نه دست نبرد و نه پاى گريز
هر آنكس نشد كشته از تيغ و تير * ببردند غارتگرانش اسير
زن و بچه و خان و مان هرچه بود * گرفتند و تاراج كردند زود
بقية السيفى كه بود از سپاه و از فقرا به دست لشكرى افتاده ، اسير شدند .
اسحاق بيگ منقت مع سرداران ديگر نيز به دست افتاد و اسير شدند . و تمامى بنديان را در بيرون قلعهء يام در يك جا جمع نموده قلعه را به باد تاراج بر باد دادند .
على الصباح روز ديگر اسيران را به فرمايش عالى از يكسر از نظر انور همايون گذرانيدند . حكم واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه اسحاق بيگ منقت كورنمك را مع سردارانى كه در قورغاندارى پاى تجلّد فشرده ، بىادبى نموده بودند همه را به جلّاد زحل هيبت مريخ صلابت سپاريده ، از تيغ بيدريغ ، سر از تنهء آنها جدا نمودند . و ديگرانى كه از سپاه فقرا مانده بود همه را مع زن و فرزندانش به جان امان بخشيده آزاد كردند . بعد