قموچى ز هر گوشه بگذاشتند * كه سنگر ز هر سو برافراشتند
كه هركس كه جنبد فراز فصيل * به ناوك زنندش كه گردد قتيل
فزار كمرها به سان پلنگ * سپه انجمن شد به آيين جنگ
برآمد خروشيدن كارزار * سپه اندرآمد به گرد حصار
ز بس ناوك و سنگ شد پرنهيب * نشيب از فراز و فراز از نشيب
و در آن واحد از رويداد اين حادثات سراسر آفات ، اسحاق بيگ منقت و ديگر سردارانى كه از دولتخواهان محمد على خان به درون قورغان بود از مشاهدهء آن حال دود حسرت به سر آن جماعت برآمده و آتش خوف و هراس در خرمن تمكن و ثبات آنها افتاده ، در ورطهء حسرت و مسكنت فرو ماندند . بالضرور از بيم جان آن سر گلهء مفسدان نادان ، از بالاى قورغان لشكر ظفرنشان را به شبهء تير گرفتند . از اينجانب به فرمان شاه عالىتبار سپهسالاران نامدار و سرهنگان شجاعت شعار ، هركدام با تومانات خودها در اطراف قورغان مورجل گرفته سنگرها برپا نمودند و عبد الصمد خان نايب ، نظام جماعت سربازان را انتظام داده ، توپ و توپخانه و اسباب آتشخانه را به كار درآورده از يك سوى مورجل گرفته ، به دبدبهء توپ و تفنگ قورغان را مع اهالى آن چون كورهء سيماب در اضطراب درآورده بود . به ضرب توپ و زنبورك هر دم دروازه و ديوار آن قلعه را فرو مىافكند . و قورغانيان باز از بيم جان به سنگ و كلوخ آن رخنه را مسدود مىنمودند .
بدين دستور تا به سه روز به جنگ و جدال قيام نموده ، ساعتى را مهمل نگذاشتند و تمامى فقرا و رعاياى اندرونى با حال خراب و با جگر كباب مع اهل و عيال خودها در ناله و زارى درآمده بودند .
روز سهشنبه بيست و يكم شهر شعبان المعظم بعد از آنى كه از مدت محاصره سه روز گذشته بود ، يكى از سرداران صافى طويّت پيشتر قلعه رفته ، اسحاق بيگ منقت و ديگر سرداران مفسد افساد آماده را از روى نيكخواهى نصيحت كرده ، آواز داد كه اين چه خيال بيهوده و سوداى فاسد است كه شمايان را به تپهء مخالفت باز مىدارد و ديده و دانسته در ورطهء هلاكت مىافكند . با چنين پادشاه باحشمت معارضه كردن نه طريق عقل