نظم
به ميران شايسته فرمود شاه * كه آگاه باشند ز حال سپاه
تن آسايى و غفلت از كارها * نداند صواب و ندارد روا
نپويند مگر بر طريق خرد * بود دائم آگاه از نيكوبد
و بدين دستور از تعاقب ميران ايراول به ميمنهء لشكر ظفر اثر به امراى صاحب رأى بخارا سپارش عالى شد كه مع تومانات خودها از تعاقب دستهدسته يسو بسته راهى شدند و اينچنين در ميسرهء عساكر گردون مآثر ذوى الاحترام تمامى قصبات ميانكالات همه متفق گرديده ، با لشكريهء خودها پىدرپى از تعاقب همديگر عازم گرديدند و در قلب سپاه ظفر پناه امير صاحبقران نصرتنشان مع ميران خاصهبردار به صدگير و دار و عبد الصمد خان نايب مع افواج سرباز قادرانداز ، توپ و توپخانه و اسباب آتشخانه را در جلوه درآورده راهى گرديدند كه از سورن و هياهوى اين گروه پرشكوه كرانتاكران بيابان در لرزه افتاده بود و در تعاقب لشكر منصور قول قراكول و از جماعت ايل و اولوس سراپاى تركمنيهء لب آب و حكّام ذوى الاحتشام آن سرحد پىدرپى راهى شدند .
نظم
شهنشاه توران سپاهى كشيد * كه چشم فلك طول و عرضش نديد
جهان شد ز گرد سواران چنان * كه خورشيد گفتى شد از آسمان
و در اين راه و روش امير صافى ضمير نيكو خواهش يك شب در موضع رباط نزول فرموده ، استراحت ورزيده على الصباح روز ديگر به دولت ، و به اقبال كوچ كرده ، قلعهء زامن را به طرف دست راست گذاشتند از آنجا گذشته قلعه يام را مركزوار در ميان گرفته ، كوس و گوركهء جنگ فرو گرفته سورن انداختند .
نظم
سپه چون به قلعه رسيدند تنگ * برآمد ز هر جانبى كوس جنگ