شيراز كشيده در آن وسعتآباد خيمه و خرگاه برپا نموده ، قرار گيرد تا آنكه جماعت لشكرى از ضيقى شهر در فسحتآباد صحرا برآيند و فقراى شهرى نيز بىگزند لشكرى آسوده حال و فارغ بال باشند .
به موجب فرمان شاه عالمپناه ابراهيم بىدادخواه ، مع عسكريهء سمرقند به پيشخانهء لشكر منصور ، هادى گرديده ، از درياى كهك عبور فرموده رو به راه مقصد نهاده رفته به دامنهء دشت شيراز لشكرگاه كرده فروذ آمد . پس بدين نسق حكّام قصبات اطراف و جوانب با لشكرهاى خود به سمرقند رسيده ، جنابعالى را دعا نموده ، از آنجا گذشته به دشت شيراز به لشكرگاه رسيده مىپيوستند . القصه به همين دستور امراى مأمور از نزديك و از دور از پى يكديگر آمده جمع گرديدند .
نظم
به فرمان ز هر كشورى مهترى * به درگه رسيدند با لشكرى
كمر بسته گردنكشان بندهوار * به درگاه آن خسرو كامكار
ز بس كثرت خلق و جوش سپاه * سراپرده و خيمه و بارگاه
چنان گشت گيتى ز نزديك و دور * كه ره بسته گشت بر صبا و دبور
زمين گشت جنبان چو ابر سياه * تو گفتى همى برنتابد سپاه
و عساكر منصور از هر طرف و هر جانب متوالى و متعاقب آمده به موكب همايون مىپيوستند . الغرض بعد از جمع گرديدن سپاه ، امير والاجاه به دولت و به اقبال ، ظفر در ركاب ، نصرت همعنان ، از ولايت سمرقند با اشهب بادپيماى ارجمند راكب گرديده روان شد .
نظم
اسب دولت زير ران ، چتر ظفر بالاى سر * فتح و نصرت پيش و پس عون الهى راهبر
منزل و مراحل طى نموده به دو كوچ از ينگى قورغان ساىبويى و از درهء ايلان اوتى