نظم
به فرمان سلطان كشورگشاى * بجنبيد لشكر سراسر ز جاى
ز آوازهء عزم شاه زمان * بجوشيد يكسر زمين و زمان
جهان در جهان لشكر آراسته * ز كوس و گبركه فغان خواسته
برآراسته يكسر اسب و سوار * همه با سوار آنچه آيد به كار
بدانسو به رفتن علم برفراخت * به آهنگ نصرت نوايى بساخت
ظفر همعنان نصرت اندر ركاب * ز بخت جوان خرّم و كامياب
امير صاحبقران نصرتنشان با سپاه بىكران از دار السلطنهء بخاراى شريف به سعادت و به اقبال و به دولت بىهمال نهضت نموده ، برآمده رو به راه مقصد نهاد و يكى از معتمدان والامنش را جهت ضبط بخارا و ارگ و الا فرمان داد .
نظم
چو آهنگ فرغانه بنمود شاه * به تلقين و الهام و عون إله
بجوشيد گفتى زمين و زمان * بجنبيد گيتى كران تا كران
روان شد سپاهى به هنگام عرض * شمارش ندانيست كس جز بفرض
شهنشاه در قلب چون نرّه شير * چو كوه روان خنگ جنگى به زير
خروش روارو به كيوان رسيد * ز گرد سپه شد جهان ناپديد
و در اثناى راه فوجفوج از سپاه و خيلخيل چون سيل از هر جانب رسيده ، جنابعالى را دعا كرده به درياى لشكر مىپيوستند . چون بدين منوال شاه بلند اقبال مراحل طى نموده از مضافات ميانكالات گذشته ، به سرحد سمرقند فردوس مانند رسيد تمامى اعيان و كلانان ولايت به استقبال امير نيكوخصال برآمده ، زمين عبوديت را جبههسا گرديده ، جناب عالى را دعا نمودند . چون شاه والاگهر داخل شهر گرديد به نزهتفزاى پايتخت كوكتاش نزول اجلال ارزانى فرمود .
نيابتپناه ، دولت دستگاه ، ابراهيم بىدادخواه - حاكم سمرقند - زر و جواهر بىشمار