نثار قدوم ميمنت ملزوم جناب شاه والاجاه نموده ، بسى تحف و هداياى مناسب پيشكش كشيده ، به روى امرا جشن شاهانه ترتيب داد . همه امرا از اين نوع تكلّفات انگشت تحيّر به دندان تفكر گزيدند و تمامى حكّام ذوى الاحترام و ساير خلايق از خواص و عوام از اطراف و اكناف ممالك محروسه جمع آمده اطنبهء خيام انتظام و احتشام برحسب كام و مرام درهم كشيده از فرّ قدوم امير صاحبقران ظفرقرين بسى تفاخر مىنمودند .
نظم
كران تا كران زير چرخ كبود * سراپرده و خرگه و خيمه بود
منازل ز لطف قباب خيام * شده رشك روضات دار السلام
سراپردهء شأن و دربان او * تو گفتى بهشت است رضوان او
مشاهير اشراف عالم تمام * به آداب خدمت نموده قيام
همه تهنيتگو كشيدند پيش * نثار هدايا ز اندازه بيش
بر زبان جمهور سكنه و عموم متوطنه پيوسته اين دعا جارى بود كه مآل اجمالش بدين مضمون است كه :
رباعى
كه يا رب تو اين شاه را لا يزال * نگهدار ز آسيب عين الكمال
الهى تو اين دولت پايدار * ز چشم بدان جاودان گوشدار
امير صاحبقران نيكوسير و پادشاه پاك اعتقاد دينپرور ، تا به مدت گرد آمدن لشكر به مزارات اوليا و به زيارات مشايخ باصفا گشته ، مسافران و مجاوران و ساير مستحقّان را به افاضات و عطيّات نوازش فرمود .
در اين اثنا از اطراف و جوانب عالم ، حكّام ذوى الاحتشام با لشكرهاى مرتّب مع اسبابى كه آنچه بايد و شايد تردد نموده ، هرروزه ، پياپى همديگر مىرسيدند . حكم جهان مطاع به نفاذ پيوست كه نيابتپناه ابراهيم بىدادخواه مقدمهء سپاه را به جانب دشت