كه هر آيينه راه صلاح و عهد پيمايى است ، بالكليه دورافتاده به سرگرمى بوده ، هرروزه كفران نعمتى كه ازو پيوسته سر برمىزد ، بىتحاشى فكر بدانديشى به خاطر راه داده ، ايلچى خواجه را به حبس نظربند ، آرامگزين گردانيده نگاه داشت .
نظم
چو تيره شود شاه را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
بعد از آنى كه چون اين خبر وحشتاثر به سمع مبارك پادشاه نيكوسير رسيد ، فى الفور از روى غضب و شدتى كه مستولى گرديد ، به عرض لشكر و ترتيب سپاه فرمان داد ، اولا مرتبه گرامى معتمد الدولة العالى آته مراد ايشيك آقاسى تركمان را فرمان عالى شد كه مع جماعت بهرين و يك تيره منقتيه همه به يك و تيره ، درستى خودها را نموده ، به زودى در سدّ و ثغور ديزق مستعد خدمت باشند . اخبارات آن حدود را كما حقه از خير و شرّ فهميده به عزّ عرض عالى رسانند .
القصه ، امارت پناه مذكور ، با سپاه مأمور ، ارادهء خدمت نموده رو به جانب ديزق كرده طى مراحل نموده ، به بال استعجال رفته داخل ولايت ديزق گرديد . مردم رعايا و ساير فقرا از آمدن اين جمع صاحب تهور مالامال بهجت و سرور گرديده ، پادشاه زمان را بىاختيار دعاى خير نمودند .
الغرض بعد از فرستادن ايلغر كه فى الواقع پيش خانهء لشكر است ، شاه عالمپناه در خزاين جود و كرم گشاده لشكرى را آنچه بايست از اسب و اسباب و از هر باب همه را كامياب گردانيده از عواطف سلطانى سرافراز و از دنيوى بىنياز گردانيد .
نظم
سر گنج بگشاد صاحبقران * نه چندانكه آن را شمردن توان
ببخشيد چندانكه شد آز سير * ز بخشش نترسد خديو دلير