تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
چه دارى ندانم دگر در دماغ * كه بر باد صرصر گشايى چراغ بعون الهى به روز نبرد * كه از ملك و مالت برآريم گرد به هر مرز و بومى كه من تاختم * ز مفسد همان خانه پرداختم كسى كو مرا نيكخواهى نمود * ز من هيچ بدخواهى او را نبود زبانم چو بر عهد شد رهنمون * نبردم سر از عهد و پيمان برون درشتى و نرمى نمودم تو را * بدين هردو قول آزمودم تو را چو نامه بخوانى نسازى درنگ * نمايى به من صورت صلح و جنگ تغافل نسازى كه سيلاب تيز * به جوش است در ابر سيلاب ريز
القصه نامهء سراسر هنگامه را به مهر عالى مزيّن نموده ، به دست يكى از خواجگان رفيع مقدار شيرين گفتار والاتبار داده ، به جانب خوقند روانه نمود لسانى را نيز به خواجهء مشار اليه تأكيد فرمود . چون ايلچيان بعد از طى منازل و قطع مراحل به خوقند رسيده ، مكتوب را به خان خوقند رسانيده زبانى را نيز به موجب فرمان واجب الاذعان به حسن عبارت و چرب زبانى به نزد محمد على خان تقرير فرمودند ، در خاطر خان بغايت مؤثر و جايگير آمده ، ميل به مصالحت نموده ، خواست كه به دست انقياد در دامن اعتذار درآويزد و از سر صدق پاى اطاعت در راه موافقت نهاده ، نوعى سازد كه غبار وحشت و كدورت از ميان برخيزد . امراى دولت و هواخواهان او از سر جهل و عناد پاى منع و فساد در ميان درآورده ، نگذاشتند به دست پندار از خاك ادبار به چشمهء دولت ولىنعمت و به چشم سعادت خودها بينباشتند . نظم
گزندى كه بر شهر ياران رسد * ز تدبير دستور نادان رسد كسى را كه دولت رود ز آستان * شود با فرومايه همداستان
جان نكبت‌نشان به سخنهاى آن بىدولتان درآمده ، به راه گمراهى رفته ، از راه صواب