تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
وصيّتهاى خسروانهء صاحب‌قرانى بسمع قبول شنوده زمين عبوديت بوسيد و با عظمتى تمام و حشمتى با احتشام متوجّه آن صوب شد و رايات كشورگشايى كوچ‌كنان و شكار افگنان در ولايات و صحارئ گرج درآمد و پشتر شيخ ابراهيم والئ شروانات را كه بندهء صادق الاخلاص است و در مقامات جان‌سپارى مراسم عبوديّات بتقديم رسانيده و هميشه بر جادّهء وفادارى و هواخواهى ثابت و راسخ بوده اشارت فرموده بود تا پيش رفته مداخل و مخارج را ضبط كند چون كركين كه والئ آن بلادست از نهضت شيران لشكر آگاه شد و التفات حضرت امير صاحب‌قران بدان صوب معلوم كرد مرغ روحش در قفص سينه طبيدن گرفت و دانست كه باندك توجّهى كه اين حضرت فرمايد دمار از ايشان بر خواهد آمد ايلچيان با تنسوقات بسيار به حضرت فرستاد و اظهار بندگى و فرمان‌بردارى كرده در مقام تضرّع و نيازمندى عرضه داشت كه مرا چه حدّ و مقدار آن باشد كه چنين حضرتى سايه بر قضيّهء من اندازد و بنفس مبارك خود رنجه شود مقصود اگر عبوديّت و چاكرئ اين بنده است فرمان‌بردار و مطيعم مال بفرستم و بهر چه اشارت رود انقياد نمايم امّا چون سايهء آن حضرت بزرگست دليرئ آنكه درين وقت ببساط بوس رسم ندارم اگر مرحمت حضرت صاحب‌قرانى شامل حال بنده شود و مرا مهلت فرمايد تا همچو سلطان ماردين و مردم ديگر آمن شده به حضرت آمدند من نيز فيما بعد بپاى بوس رسم حضرت‌عالى حاكم باشد بندگى حضرت بمزخرفات كلمات او التفات نفرمود و هدايايى كه فرستاده بود از سر بىالتفاتى همه را بر حاضران مجلس تفرقه فرمود و رقم قبول بر هيچ‌يك از انها بكشيد و گفت او را بگوييد كه قضيّهء تو به ديگران نمىماند و مرا غيرت دين محمّدى برين داشته است اگر مىخواهى كه از مخلب عقاب عقاب ما بازرهى بىانديشه متوجّه شو تا چون ببساط بوس رسى اگر توفيق الهى رفيق حال تو گردد و عنايت ايزدى شامل تو شود تا بزبور ايمان متجلّى شوى خود عالميان بينند و شنوند كه از احسان و تربيت دربارهء تو چه تقديم افتد و اگر آن توفيق نيابى بر تو چيزى نخواهم كرد كه حقّ تعالى مىفرمايد
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
چنانچه فرمان شريعت است جزيه بر تو مقرّر گردانيده مال و عرض و زن و فرزند شما مصون مانند و ترا معزّز داشته و مملكت بر تو مقرّر گردانيده بازگردانم والئ استنبول نيز بر دين و ملّت تو بود به حضرت ما التجا كرده جزيه قبول كرد شنوده باشى كه از انعام و احسان با او چه كردم با تو نيز همان كنم و اگر غير ازين عذرى آورى مسموع نخواهد بود چون ايلچيان باز گشتند و چند روز برين گذشت عرضه داشتند كه وقت ادراك غلّات ايشان است