انداختند و زهرهجبينان خورشيد مثال چون مهر كه در عقدهء كسوف افتد تيره حال و پريشانروزگار شدند كوه و دشت پرنفير و صداى ناله و آه شد و از سيل ديدگان بر جبال و تلال آن اراضى جويهاى خون روان گشت و الحقّ بر فراق چنان شاهزادهء عدل شعار و جوانبخت دولتيار جاى آن بود كه بجاى اشك از ديده خون فشانند و از سوز دل و حرقت سينه مضمون اين ابيات بر زبان رانند [ بيت ]
گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستى * مرغ و ماهى تن بتن بر حال من بگريستى
آخر الامر چون دانستند كه از جزع و فزع كارى نمىگشايد و در امثال اين وقايع جز صبر و ثبات نمىشايد به قضاى الهى راضى شده
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
بر خود خواندند و گفتند [ مصراع ]
صبر كن اى دل كه صبر شيوهء اهل صفاست
بندگئ حضرت اشارت فرمود تا جهت روح مطهّر او انواع صدقات بمستحقّان رسانيدند و ختمات كريمه فرموده سماطها كشيدند و آشها دادند و چند مجلس صيقل آيينهء دل را بمجالست و مصاحبت علما و صلحا رغبت فرموده بمواعظ و نصايح ايشان منشرح الصدر شد و از القاى مسايل با ايشان دفع نواير هموم فرموده خاطر مبارك را متسلّى گردانيد و آخر ايشانرا بنوازش و اكرام و خلعت و انعام مخصوص گردانيده اجازت مراجعت فرمود
ذكر توجّه بندگئ حضرت بجانب گرجستان و فرستادن اميرزاده ابو بكر ببغداد
و چون همواره همّت خسروانه بر دفع اذيّت كفّار گرجيّه از حومهء اسلام مصروف بود و در سال گذشته كركين كه ملك ايشانست مهلت خواسته بود كه چون بمباركى از صوب روم مراجعت افتد ببساط بوس رسد و فرمان جهانمطاع را مطيع و منقاد باشد و بدان وفا ننمود كمال ديندارى و غيرت اسلام اين حضرت را بر ان باعث آمد كه بيضهء اسلام را از خبث وجود ايشان پاك گرداند و در اعلاى اعلام دين محمّدى عليه السلام