جنوبئ قلعه سنگى بود بغايت سوده و بلند چنان كه بالاى آن بر رفتن در وهم و گمان كس نمىآمد گرجيان از درون قلعه نردبان بر ان راست كرده طنابها انداختند تا چون خواستندى كه بر انجا برآيند بدان نردبان و طناب بر آمدندى اتّفاق چنان افتاد كه در شب آدينه بيست و يكم محرّم يكى از جملهء كوه روان كه تركان ايشانرا مكريت مىگويند بهر حيلت كه توانست بر بالاى آن رفت و در قلعه درآمد و يك سر بز از گرجيان گرفته بر سر آن سنگ برد و آنجا بكشت و بنشانه بگذاشت و گرجيانرا از ان خبر نه روز ديگر اين معنى بعزّ عرض امير صاحبقران رسانيد مكريتانرا فرمان شد كه جمعى از ايشان بهر صورت كه توانند بر بالاى آن سنگ برآيند و آن را با تصرّف خود گيرند و طناب ايشانرا كه از ان طرف انداختهاند ببرند و نردبانرا بركشند عرضه داشتند كه به مقدار پنجاه گز بلندى كمند مىبايد انداخت تا بر انجا بر توان رفت امّا از اتّفاقات حسنه آنست كه بر بالاى آن سنگ درختى مىنمايد ممكن كه كمند بر ان درخت توان انداخت و چون كمند بند گيرد برآمدن آسان شود چون تفحّص كردند كمند بر انجا بند مىخورد اين معنى هم از دلايل دولت قاهره دانستند عاقبت كمند در ان درخت محكم كردند و حكم شد كه چهار نفر از مكريتان بر ان سنگ روند و جماعتى از بهادران در پايان ايستند و آن چهار كس اوّل طناب ايشان ببرند و نردبان بركشند بعد از ان از سر امن و فراغت جمعى را ازين طايفه بالا كشند برحسب فرمان بتقديم رسانيدند و چهار كس از شاطران كمندانداز و دليران سرباز بالا رفتند و نردبان ايشان بر كشيدند و از بهادران لشكر پنجاه كس را از دليران پابرجا و شيران صفّ هيجا كه در مقام اقدام در معارك سر را گوى ميدان مردى ساختندى و در معارضهء شير ژيان و ببر دمان باقدام رجوليّت شتافتندى بر بالا بردند و گرجيان چون دولت خود در خواب غفلت غنوده بودند و ازين معانى اصلا خبر نداشتند ناگاه سر آيت قرآنى كه
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ
در حقّ ايشان ظاهر شد و هنوز در خواب بودند كه آب بلا از سرشان بگذشت چندانكه صبح صادق بدميد يكى از تاجيكان نظر كرد و ديد كه گرجيان از خواب درآمده در حركت مىآيند بىاختيار نعرهء تكبير كشيد و بآواز بلند صلوات داد و الحقّ جاى آن بود كه ملايكهء ملكوت كه قلعهنشينان افلاكاند برين فتح مبين تكبير گفتندى و زحل تسبيح و تقديس در عالم افگندندى چون گرجيانرا خبر شد غلبه كردند و جنگ انداختند و سر آن قلعه قلّهء به سنگ بغايت تنگ و جاى مخاطره بود سه كس بيش بر انجا نمىتوانستند ايستاد يكى از ان