در ان سفر مبارك برحسب فرمان ملازم ركاب عالى بودم از جماعتى سرداران كه بقلعهدارى و حصارگشايى مشهور بودند سؤال مىكردم كه آيا تسخير اين قلعه ممكن باشد يا نه همه در مقام استبعاد مىگفتند تسخير آن ممكن نيست الّا بزمانى دراز و طول محاصره و آن هم تعذّرى دارد از ان كه بندگئ حضرت را بحصار آن اشتغال فرمودن وظيفه نباشد و اگر جمعى بگذارد اندك توان گذاشت چه وسط بلاد دشمن است و چون بندگى حضرت روانه شود آن جمع نتوانند نشست و اگر لشكر بسيار گذارد از آب و علف و قوت بتنگ آيند الغرض همه دم آن مىزدند كه تسخير آن بغايت دشوارست بندگئ حضرت صاحبقرانى بتقويت بخت جوان و تأييد حضرت رحمن روز آدينه رابع عشر محرّم الحرام بمباركى و طالع سعد متوجّه شده آن اراضى را مخيّم عساكر منصوره گردانيد اهل قلعه چند كس بيرون فرستادند و شنقار و هديهء چند آوردند و اظهار بندگى و اطاعت كردند امّا بدان وفا ننمودند و آخر تير و سنگ انداختند بندگئ حضرت امرا را امر فرمود تا از هرطرف گرد قلعه فرود آيند و آن قلعه دروازهء داشت كه بحقيقت بسر خود قلعهء ديگر بود چنانچه انديشهء مرد خردمند از تصوّر تسخير آن عاجز مىشد و فكر دانايان از انديشهء گرفتن آن قاصر مىماند آن دروازه را در عهدهء اميرزاده شاهملك بهادر فرمود و امر فرمود كه قلعهء بغايت حصين در برابر آن بنا كنند و ديگران را امر كرد تا از دو طرف دو قلعهء ديگر سازند تا اگر در گرفتن قلعه تأخيرى افتد مردم بهادر در ان قلعها بنشانند تا بمرور روزگار ايشانرا بتنگ آورند امير شاهملك بقوّت نيروى دولت و ميامن عنايت بندگئ حضرت در مدّت سه روز قلعهء ترتيب فرمود كه مقدار سه هزار آدمى در ان توانستندى بود ديدهء عقل در ان جلادت و مردانگى شگفت مانده بود و ملك از فلك بر ان تدبير و كارفرمايى آفرين خوانده درين اثنا بندگئ حضرت امير صاحبقران از برابر قلعه تا پشت قلعه نقل فرمود و در موضعى كه مقام منجنيق و عرّاده انداختن بود نزول كرد و اشارت فرمود تا منجنيقها و عرّادهاى متعدّد ساختند و قرابغراها را ترتيب دادند و نردبانها راست كردند و در طرف بالاى قلعه پناهى از سنگ و چوب آغاز كردند و فرمان شد كه چنان بلند بر آوردند كه بر قلعهء ايشان نگاه كند و اكثر مردم را گمان آن بود كه چند روزى تعلّلى مىرود اگر بترس و هراس كارى پيش رود فبها و الّا بجز گذاشتن و رفتن چارهء ديگر نخواهد بود و جماعت گرجيان كه در قلعه بودند از سر امن و طمأنينت فارغ نشسته مىگفتند مرغ برين قلعه پرواز نمىتواند كرد ما را از منجنيق و عرّاده چه انديشه بود و در طرف
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٨١