كردم اگر بر جادّهء نيكو خدمتى و ثبات عهد راسخ باشد مراحم بىدريغ دربارهء او بتقديم رسانيده بهر چه ملتمس او باشد مدد و مساعدت كنم و دست او در مباشرت ممالك قوى دارم تا در مملكت خود مرفّه بوده بمراسم خدمات حرمين شريفين قيام تواند نمود و مثوبات رونق آن مقامات شريفه و امنوامان مسلمانان بروزگار دولت مالا حقّ گردد آنگاه ايشانرا بخلعت و زر و كلاه و كمر مباهى و سرافراز گردانيد و به جهت او تاج و قبا و كمر مرصّع و كلاه فرستاد و نويد عواطف بسيار و مراحم بىشمار داد و ايشانرا مستظهر بازگردانيد
ذكر حكم فرمودن برحلت قراتتار از اراضئ روم
آنگاه عزيمت خسروانه بر ان مصمّم فرمود كه ايل و احشام و عساكر و اجناد قراتتار را از بلاد روم بجانب مشرق راند بر سبيل ايلغار روانه گشته بصحراى اماسيه قريب اراضئ قيصريّه متوجّه شد و اميرزادهء اعظم شاهرخ بهادر و سلطان حسين و امير سليمانشاه را با لشكرهاى گران از چپ و راست تعيين فرمود تا راههاى ايشان گرفته نگذارند كه هيچ آفريده از ايشان از ميان بيرون رود امّا شرط فرمود كه به هيچ وجه متعرّض آزار ايشان نشوند و اذيّت بمال و نفس ايشان نرسانند آنگاه كس فرستاد و امر فرمود تا دو مرد عاقل كارديده و دو خردمند تجربت يافته ازيشان به حضرت شتابند دو بزرگ از ايشان تبرك و مروت نام ببساط بوس مشرّف شدند بندگئ حضرت ايشانرا بتقريرات دلپذير و كلمات پادشاهانه و تربيتهاى خسروانه مستظهر و مستوثق گردانيد و بسوگند مؤكّد كرد كه دربارهء شما جز عنايت و مرحمت ندارم و نخواهد بود ملوك متقدّم و سلاطين ماضيه آبا و اجداد شما را از ان بلاد بدين ديار آوردند مدّتى در مقام غربت بوديد اكنون در سايهء عنايت و عاطفت ما ( حبّ الوطن من الإيمان ) بر خود خوانيد و بمقرّ و موطن آبا و اجداد خود بازگرديد و بقيّهء عمر در سايهء عنايت ما با من و امان روزگار گذرانيد ايشان بدينمعنى راضى و منّتدار شدند و در مقام اظهار عبوديّت گفتند فرمان بندگئ حضرت را مطيع و منقاديم و بدين مرحمت و بندهپرورى خرسند و دلشاد ما را ازين چهبهتر كه در سايهء چنين حضرتى بعد از مدّتى دراز و عهدى بعيد مرفّه