دل بر ان داهيهء عظمى ساكن گردانيده گفت [ شعر ]
هرچه خواهى كن كه ما را با تو روى جنگ نيست * پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نيست
و با خود گفت چون حكم مرگ جاريست بر مالك و مملوك و وضيع و شريف و عالى و دون
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
ايزد تعالى اين ذات ملك صفات را از آسيب زمان صيانت كناد و شهزادگان ديگر را كه سروان چمن سعادت و سروران انجمن سيادتاند در ظلّ ظليل حضرت او بمنتهاى مقاصد و مبتغاى مآرب برساناد ( إنّه ولىّ الإجابة )
ذكر آمدن ايلچيان مصر و آوردن مال و سكّه
چون رايات نصرتشعار امير صاحبقران ناحيت آقشهر را مشرّف گردانيد از طرف مصر ايلچيان رسيدند و امير اطلاميش را كه مدّتها بود تا طلب مىفرمودند و در فرستادن او تكاسل مىورزيدند چون بأس انتقام آن حضرت مشاهده كردند و بشؤم لجاج و عناد مملكت شام و حلب را بباد بر دادند با خود افتاده از كرده پشيمان شدند و توسّل هم بامير اطلاميش كرده چهرهء دينار و درم را بنام خداوند عزّ و علا و باسم شريف پادشاه اسلام و نام بزرگوار امير صاحبقران بياراستند و سر منابر بذكر عالئ ايشان مفتخر گردانيدند و دو ايلچى احمد واقته نام روانه كرده مال بسيار و خزاين بىشمار و اسپان عربى با ستامهاى زر و انواع لؤلؤ و جوهر و مشك و عنبر و شمشيرهاى مصرى و قماشهاى اسكندريّه بموقف عرض رسانيدند و معروض گردانيدند كه فرج پسر برقوق زمين بارگاه فلك اشتباه بلب خشوع بوسيده بعزّ عرض مىرساند كه من بندهء اين حضرتم و پشتوپناه من اين آستان دولت آشيان است اگر عواطف و مراحم خسروانه مرا بچاكرى قبول فرمايد من بعد بر خلاف گذشته مراسم خدمتگارى بتقديم رسانم و سكّه و خطبهء اين مملكت بنام و القاب همايون آراسته داشته خراج و مال مقرّر سال بسال بخزانهء عامره رسانم بندگئ حضرت خلافت پناهى جناح مرحمت برو گسترده عواطف خسروانه و مراحم ملكانه دربارهء او مبذول فرمود و فرمود كه چون در صغر سنّ از سايهء مرحمت پدر محروم مانده است ( ابتغاء لمرضات الله ) تبارك و تعالى او را بفرزندى قبول