حسب اشارت عاليه مراسم عزا بواجبى تقديم كرده بوظايف تكفين و تجهيز قيام نموده در آقشهر دفن كردند [ بيت ]
بگنج لحد گشت مأواى او * برفت از جهان نام و آواى او
و بعد از وقوع اين واقعه اميرزاده برندوق به حضرت صاحبقرانى معروض گردانيد كه جماعتى از تراكمه كه خضر بيك و ابراهيم سرداران ايشانند روى از راه مطاوعت گردانيدهاند فرمان شد تا عساكر منصوره متوجّه شدند بامداد كه طليعهء صبح صادق بدميد لشكر آن كوه و صحرا را فروگرفته بودند بسيارى از ايشان عرضهء تير هلاك شدند و بعضى گريختند مالومنال و اسپ و استر و گاو و گوسفند ايشان غارت كردند و زن و فرزند ايشانرا اسير گرفتند و دمار از خانومان ايشان بر آوردند و ايشانرا عبرت عالميان گردانيدند [ شعر ]
كسى كه با تو دم از سركشى زدى امروز * ز سر برآمد و از پا درآمد اينش جزاست
هرآنكه كرد خلاف خدا شود مقهور * خلاف امر اولو الامر هم خلاف خداست
ذكر واقعهء اميرزادهء مغفور اميرزاده محمّد سلطان
بر عاقلان هوشمند و كاملان خردپرور از آفتاب روشنترست و از اوليّات ظاهرتر كه دنيا محلّ فنا و زوال و مركز دواير رحلت و انتقال است صفو او بىكدورت ميسّر نيست و حلاوت او بىمرارت مقدّر نه كرا در چمن روزگار گلى بر شاخسار مراد شگفت كه بازش هزار خار ضرار در پاى نخليد و كدام صاحب سرور در بزم كامرانى نوشى از صفاى عيش دركشيد كه باز در عقبش زهر هلاهل نچشيد [ شعر ]
كدام عيش كه آن را زمانه تيره نكرد * كدام روز كه آن را فلك بشب نرساند
غرض از تبيين اين اقوال و تمهيد اين احوال بيان صورت حال اميرزادهء جهان المخصوص بعنايت الملك الديّان اميرزاده محمّد سلطان است طيّب الله ثراه و جعل الجنّة مثواه كه