ذكر گرفتن سه قلعه در يك روز
و آن سه قلعه بود بغايت حصين كه تسخير آن به زودى در وهم نگنجيدى و خرد آن را به ميزان اعتبار با قلّهء فلك بيك ترازو سنجيدى و صاحب آن قلاع شخصى پاشا نام بود حكم فرمان نافذ شد تا لشكرها پيرامون آن قلعها در آمدند از طرف ميمنه اميرزاده ابو بكر با حملهء شير و دل دلير در آمد و از طرف ميسره اميرزاده شاهرخ چون پلنگ روى بجنگ نهاد و سلطان حسين و اميرزاده اسكندر و شيخ نور الدين بهادر و اميرزاده شاهملك بهادر و على سلطان و امير سونجك بيكبار حمله كردند جهان روشن بر چشم آن تيرهدينان سياه گردانيدند و چاخورگان بنقب زدن مشغول شدند و لشكريان بتير و سنان دمار از ايشان بر آوردند عاقبت دولت ايشان برگشت و برجها در گرديد و چيتاغان از بيم جان خود را در دريا انداختند و بجزيرها پناه بردند اشارت عاليه نفاذ يافت تا سلها ببستند و كشتيها ترتيب داده در آب انداختند در اندك زمانى بعدد كواكب كه در بحر اخضر فلك جاريست مراكب و سفاين در بحر جارى شد و آب دريا آتشصفت گشته
إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ
صفت يافت دود از نهاد چيتاغان برآمد همه بزنهار در آمدند و بمال آمان جان و زندگانئ خود را بازخريدند حضرت خلافت پناهى از انجا ركاب نصرتساى متوجّه جانب آقشهر گردانيد گذار رايات همايون بر قيتول اميرزادهء جهان شاهرخ بهادر افتاد اميرزادهء اعظم وظايف طوى و پيشكشهاى خسروانه بتقديم رسانيد و از نفايس اموال و انواع اقمشه و اسپ و استر چندان پيشكش كرد كه عقل و اصفان از عدّ و بيان آن خيره ماند و سلطان حسين و اميرزاده سليمانشاه نيز مراسم خدمات پسنديده از دوقوز و غير آن ترتيب كردند و همه در محلّ قبول و رضا افتاد و ايشانرا بنوازش و خلعت و اكرام مخصوص گردانيد و درين اثنا محمّد قرامان از طرف قونيه به حضرت آمد و باسم مال امانى و برسم تحفه و نهانى چندان مال و قماش و اسپ و استر آورد كه زيادت بر حدّ قدر و افزون از گنجايئ مملكت او بود و بدان سبب او و مملكت او در كنف امنوامان ماندند و از چنگال نوايب روزگار خلاص يافتند دربارهء او احسان فرموده او را معزّز بازگردانيد چنانچه محسود اقران خويش گشت