و در مقام شوكت و ظفر بازگرديد و درين مقام از طرف عيسى بيك پسر ييلدروم بايزيد ايلچى قطب الدين نام به حضرت آمد و باز نمود كه عيسى بيك در مقام بندگى و عبوديّت كمر چاكرى بسته است و اشارات و فرامين حضرت صاحبقرانى را منتظر نشسته چشم بعواطف اين حضرت گشوده است و اظهار بندگى و انقياد نموده و آنگاه اسپان نامدار و تحف شاهوار بعزّ عرض رسانيد بندگئ حضرت امير صاحبقران او را بعواطف و عنايات مخصوص گردانيده خلعت و نعمت داد و به جهت عيسى بيك كلاه و كمر فرستاد و نويد عواطف بىشمار داد و در برابر قلعهء ازمير جماعتى از غازيان مقام داشتند سلاح وجيبهء ازميريان مجموع بديشان بخشيد و مال بسيار بديشان انعام كرد و دست ايشان قوى گردانيد تا بقوّت دين اسلام و معاونت اين حضرت بر قايدهء معهود غزا كنند الحقّ بازوى دين بدين مساعى قوى شد و پشت اسلام بدين افعال اعتضاد يافت [ بيت ]
چنين كند سر شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
و در خلال اين احوال يكى از بزرگان افرنج سته نام كه حاكم شهر ساقز بود خواست تا دفع سطوت لشكر منصور از مرزوبوم خود كند ايلچئ عاقل با مال بسيار و تحف بىشمار و پيشكشهاى لايق به حضرت امير صاحبقران فرستاد و اظهار عبوديّت و مطاوعت نمود و گفت من بعد باداى جزيه و خراج منّت دارم و اوامر و نواهئ حضرت خلافت پناهى را مطيع و منقاد حضرت صاحبقرانى عذر او مسموع فرمود و ازو بجزيه و خراج راضى شده اعراض نمود و از اياسلغ رايات كشورگشايى متوجّه شده بده منزل بسلطان حصار رسيد جماعتى چيتاغان در كوههاى آنجا متحصّن بودند همه را عرضهء تيغ هلاك گردانيدند و از ان مقام بريد روان كرده اميرزاده محمّد سلطان را طلب فرمود برحسب فرمان به زودى به حضرت خلافت پناهى پيوست و بعواطف و نوازش مخصوص شده حكم شد تا بر دست چپ بجانب انكوريه متوجّه شود و باز در قيصريّه به حضرت همايون پيوندد و خود بنفس مبارك بجانب قلعهء اولو برليغ روان شد و در حال وصول امر فرمود تا بىتوقّف روى بقلعه نهادند در ساعت بر ان ظفر يافته سكّان آن را بتيغ گذرانيدند و زن و فرزند ايشانرا اسير گرفتند و آن قلعه را با خاك راه برابر گردانيدند و از انجا متوجّه قلعهء اكريدور ونيس شد