و آتش و تير تخش زبانهء آتش حرب به آسمان رسانيدند و آواز نقارها و ناقوسها درهم انداختند خروش و نفير كوس و كرّهناى گوش روزگار را گر ساخت و صدمهء دليران و نيروى شيران بنيان صبر و قرار را زيروزبر كرد عاقبت باد نصرت و پيروزى از مهبّ اقبال امير صاحبقران وزيدن گرفت و صبح ظفر اهل اسلام از مشرق عنايت بدميد تا ديوارهاى قلعه چون اعلام دولت مخالفان دين بر زمين افتاد و كفّار فجّار در مقام بوار و دمار عرضهء تير بلا و عرض سهام قضا شدند رويهاشان از بيم كبود و زرد شد و گردنهاشان از معانقهء شمشير آبدار بنفش و سرخ گشت از اوداج كفّار جويهاى خون در دريا روان گشت مسلمانان چون قواعد دين خود سرافراز شدند و رايت كفر و ضلال چون مبانئ ملّت باطل نگونسار گشت ملك از فلك اين ندا مىكرد كه
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ
و روزگار زبان استبشار اين نويد مىسراييد كه
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
[ شعر ]
جهان مسخّر احكام شد به حمد اللّه * چو تيغت از سر دشمن بر آوريد دمار
در ان ديار كه برقى و زد ز شمشيرت * نماند از شب ظلمت درودگر آثار
ذكر فتح قلعهء فوچه
بعد ازين فتح مبين و رفع منار دين و قلع و قمع مفسدان و تدمير كافران و فاجران فرمان عالى نفاذ يافت تا اميرزادهء اعظم محمّد سلطان متوجّه قلعهء فوچه گردد كه جماعتى بسيار از افرنج پناه بدان برده بودند چون اميرزادهء اعظم حوالئ آن قلعه را محلّ نزول رايات دولت گردانيد شدّت يأس و انتقام و صولت حمله و ضرب شمشير او شنيده بودند چون سطوت او بر مثال شير مشاهده كردند و قوّت دل دلير او معاينه ديدند رعب و هراس بدل ايشان راه يافت بزرگان ايشان در مقام تضرّع و استكانت در آمدند و بقبول و اداى مال جزيه جان و خانومان خود را بازخريدند اميرزادهء اعظم ايشانرا امان داده جزيه مقرّر فرمود و نوّاب نامدارش استيفاى آن اموال كرده مراجعت نمودند