ازمير نام و آن مجمع صناديد افرنج است ناموس ايشان بدان بازبسته و ناقوس آن تا غايت كس نشكسته ديرهاى آن معمور و اموال و خزاين ايشان موفور افرنج نذور از اطراف بدانجا مىآرند و هرگز جزيه و خراج بكس ندادهاند و دايما راه افساد بر مسلمانان گشاده و درين مدّت هيچ ملكى آن را مسخّر نكرده بلكه با ايشان سربسر راضى بوده عرق ديندارى و غيرت بندگئ حضرت در حركت آمد و همّت خسروانه بر قلع و قمع ايشان مصروف گشته اميرزاده پير محمّد بهادر و امير شيخ نور الدين بهادر را امر شد تا متوجّه آن قلعه شده اوّل رسول فرستند و ايشانرا بدين اسلام دعوت كنند اگر سعادتشان مساعدت كند و بدين اسلام درآيند اعلام كنند تا دربارهء ايشان مراسم عواطف و احسان بتقديم افتد و الّا اقلّ ما فى الباب آنكه مطيع شده باداى جزيه تن در دهند و مال خراج بر خود گيرند برحسب فرمان متوجّه شده ايلچى فرستادند و ببيم و امّيد ايشانرا دعوت كردند مفيد نيفتاد بر كفر و ضلال اصرار ورزيدند و از قبول جزيه و اداى مال خراج امتناع نمودند صاحب قلعه ماه نوس نام به اطراف كس فرستاد و از شهرهايى كه در حكم او بود مثل رمان و غلطه و ساسون و تيروس و حنحك و برزينه و ستر و دملى و سمدرك و امروز و اپينه روز و كلو لشكرها بمعاضدت و مساعدت او آمدند و قريب دو هزار سوار مكمّل برو جمع شدند امراى عظام اين خبر به حضرت امير صاحبقران انها كردند فى الحال نهضت فرموده سوار شد و با لشكر جرّار و حشرى بىشمار [ بيت ]
همه شيرمردان روز نبرد * كه از قعر دريا برآرند گرد
متوجّه آن مقام شد از كثرت عساكر كوه و دشت بتنگ آمد و از صداى نقاره و برغو عالم پرنفير و خروش شد و حكم جهانمطاع بنفاذ پيوست كه چاخورگان بنقب مشغول شوند و برجها و ديوارها بر چوبها معلّق گردانند و اميرزاده شاهملك بهادر عمّال و كاركنان بازداشت تا باندك زمانى ميانهء دريا و قلعه سدّى ببستند درين حال اميرزادهء اعظم محمّد سلطان و اميرزاده اميرانشاه بدرگاه عالمپناه پيوستند و پيش از همه بجنگ مبادرت نمودند حكم جهانگشاى نافذ شد كه بهادران بيكبار در حركت آيند و عساكر منصوره بىتوقّف روى بقلعه نهند ازين طرف مسلمانان صفّ در صفّ بسته و پشت بر پشت نهاده و دست موافقت باهم داده بازو بتير و كمان بر گشودند و به زخم عرّاده و سنگ منجنيق برجوبارهء قلعه را پارهپاره كردند و چاخورگان نقبها را آتش در زدند و از ان طرف گيران در مقام لحاج و جدال ايستاده بضرب تير و ناوك و سنگ و نفط