و هراس را به خود راه داده بود و بدينواسطه شهر ماردين در معرض هلاك و خراب افتاده از كردهء خود پشيمان شد و دانست كه درد نكبت او را جز طبيب لطف اين حضرت دوا نمىتواند كرد مخايل وهم و خوف از خود دور كرده و بوسايل عقل و خرد تمسّك نموده روى بدرگاه عالمپناه نهاد و پناه بجانب اميرزادهء اعظم شاهرخ بهادر برده او را به حضرت امير صاحبقران شفيع ساخت اميرزادهء اعظم از انجا كه مكارم اخلاق خسروانهء او بود حقّ امّيد او را ضايع نگردانيد و دست ردّ بر روى ملتمس او نهاد و بپاى مردئ كرم شفيع حال او گشته او را به حضرت امير صاحبقران رسانيد و چون بدرگاه عالى رسيد سر برهنه كرده بر شيوهء گناهگاران به حضرت آمد حضرت صاحبقرانى بعد از تقديم مراسم عتاب و تفريغ شهباز مرحمت را در هواى كرم پرواز داد و بال عنايت و شفقت بر سر او مبسوط گردانيده گناهان گذشته او را بخشيد و او را بعواطف و غنايات بىدريغ مخصوص گردانيده تاج و كمر داد و زر و زيور بخشيد و او را بشرف مواصلت با دودمان بزرگوار خود بزرگ گردانيد و يكى از مخدّرات او را نامزد اميرزاده ابو بكر گردانيد [ بيت ]
آن كرد با وى از كرم و لطف و مرحمت * كابر بهار با چمن و بوستان كند
تا عالميان آثار لطف و عنف اين حضرت بشناسند و نتايج انتقام و عفو اين صاحبقران بدانند و سنّت الهى برين منوال جاريست
نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ
حضرت عزّت رسول را صلّى الله عليه و سلّم مىفرمايد كه بندگان مرا آگاه گردان كه من پوشنده و آمرزندهء گناهانم اگر چهار گوشهء عالم پرگناه كرده باشند چون پشيمان شوند و به حضرت من بازگردند همه را بيامرزم و نيز بندگانرا خبر ده كه عذاب من سخت است و كينه و انتقام من درشت و چون حضرت امير صاحبقران سايهء حضرت عزّت است السّلطان ظلّ اللّه لاجرم اگر افعال او برين منوال واقع گردد غريب و عجيب نباشد
ذكر فتح قلعهء ازمير
درين وقت به حضرت گردون اقتدار معروض گردانيدند كه درين نواحى قلعهايست