تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
جادّهء فرمان‌بردارى و مطاوعت دارم اگر فرمان شود به حضرت آيم و مراسم ملازمت و بندگى بتقديم رسانم بندگئ حضرت او را نوازشها فرمود و كلمات خوب پادشاهانه گفت و صورتى كه ذكر رفته از مساهله و مسامحه كه مدّتى با پدر او فرمود و آخر اثر نكرد تا بدين صورتها مؤدّى شد بيان فرمود و گفت اكنون بودنى بود و گذشتنى گذشت و آنچه در پردهء غيب مقدّر بود بظهور آمد اكنون از گذشته در گذشتيم
عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ
اگر آن فرزند آيد از پدر عزيزتر باشد بىانديشه متوجّه گردد تا غبار وحشت از آيينهء مصادقت برخيزد و عروس آمال و امانى درو چهره گشايد آنگاه رسول را بكلاه و كمر و خلعت مغرّق بزر و اسپان راهوار و درم و دينار خرسند بازگردانيد و از انجا باياسلغ توجّه فرمود و از انجا به شهر دنغزلغ رسيد شهرى ديدند با نعمتهاى ارزان و ميوهاى فراوان آن مقام در نظر عالى خوش آمد و كرم عامّ شامل حال خاصّ و عامّ آن شده بمال امانى از ان مقام راضى شد و مردم آن را تعرّضى ديگر نرسانيد و از انجا بسه منزل بگوزل حصار توجّه فرمود و از انجا هم بمال امانى قانع شده چند روز مراتع و مزارع آن مطرح شعاع اعلام خورشيد پيكر شد و كوهى در ان حوالى بود دويست نفر چيتاغ بدانجا پناه برده بودند هركه از عساكر منصوره به جهت هيمه و علف بر كوه شدى تعرّض رسانيده بر قتل و نهب اقدام نمودندى اين صورت بعزّ عرض همايون رسانيدند شبهنگام اشارت فرمود تا عساكر منصوره آن كوه را در ميان گرفتند و چون طليعهء صبح صادق بدميد اطراف كوه را چون افق آسمان در وقت طلوع شفق مثال به خون چيتاغان گلگون گردانيدند تا متنفّس از ايشان نماند [ بيت ]
سموم تيغ تو هرجا كه بگذرد روزى * گياه بر نزند سر هزار سال دگر
و از انجا باياسلغ توجّه فرموده به شهر تيره درآمد و آن از شهرهاى مشهور روم است روزى چند صحارى و اراضئ آن موضع محلّ خيام دولت و اقبال و مضرب بارگاه سعادت و جلال شد

ذكر آمدن سلطان ماردين به حضرت و بخشيدن گناه او

سلطان ماردين ملك عيسى كه ذكر او از پيش رفته و بسوء افعال خويش خوف