گردان دلاور در صندوقها نشستند و آن صندوقها را بطنابها از بالاى كوه در آويختند و آن مردان دلير كه از شير روى نمىگردانيدند بدستى طناب گرفته و بدستى شمشير آخته داد مردى و دلاورى دادند و نگذاشتند كه يكى از ان دزدان جان بسلامت بيرون برد تا همه را پايمال زوال و هلاك گردانيدند و اميرزاده برندوق در ان روز داد مردى و مردانگى داد و درين اثنا اميرزادهء اعظم محمّد سلطان و امير جهانشاه از فتح بورسه باز گشته به حضرت امير صاحبقران رسيدند و از نفايس اموال آن ولايت ارمغانيها به حضرت آوردند
ذكر مطاوعت و فرمانبردارئ ملك استنبول بندگئ حضرت را
و چون ملك استنبول وقايع فتوحات بندگئ حضرت شنود و دانست كه جز مسكنت و انقياد چارهء نيست رسولان فرستاده حلقهء عبوديّت بر در بندگى و مطاوعت زد و اظهار ايلى و دوستى نمود و گردن بر اداى جزيه نرم كرده مال بسيار و تحفهاى بىشمار به حضرت فرستاد و در محلّ قبول افتاد بندگئ حضرت جزيه بر او مقرّر گردانيده بعهد و ميثاق مؤكّد كرد و ايشانرا خلعت داده و نوازش كرده بازگردانيد و درين ولا اسفنديار نامى كه از قوم و تبار ييلدروم بود از سيناب به حضرت امير صاحبقران آمد و هزار سر اسپ پيشكش آورد بندگئ حضرت دربارهء او مرحمت فرموده تاج و كمر و خلعت و زر و افسرش بخشيد و از ميان اقران بعنايت بىدريغش سرافراز گردانيد و شهزادهء جهان محمّد سلطان را بجانب دست راست بتسخير بلاد روانه گردانيد و شرط فرمود كه مخالفان را براندازد و هركرا امان طلبد ببخشد و بنوازد و امير جهانشاه بهادر را در خدمت او روانه فرمود و از انجا رايت نصرتشعار بطرشلغ فرود آمد و از انجا بسارانيوس نزول فرمود و از انجا بطيغرتاش رسيد و از انجا موضع بلق را مخيّم اقبال و مرتع جلال گردانيد و درين وقت سليمان پسر ييلدروم ايلچى به حضرت امير صاحبقران فرستاد مبنى بر مطاوعت و انقياد و منبى از محبّت و و داد و عرضه داشته كه من كمترين چاكرانم و چون كمال كرم حضرت صاحبقرانى آن اقتضا كرد كه پدرم را در مقام احترام اعزاز فرمود و در مجلس عالى مقام و تمكين نشستن داد و او را بنواخت و عطيّات ملكانه مخصوص گردانيد من نيز سر بر