تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بحورا چهرگان
وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ
مشحون و نعم و تكلّفات ديگر از حد و عدّ بيرون [ بيت ]
نگارينان زيبا قدّ سروآساى مه پيكر * دلآرايان رعنا شكل مه‌سيماى جان‌پرور
در مقام غنج و دلال جام مالامال مىگردانيدند و در ان رياض خلد آيين نغمات ( نحن النّاعمات ) مىسراييدند حكم نفاذ يافت تا ييلدروم بايزيد را در ان بزم عشرت‌طلب دارند تا چنانچه صدمهء زهر هلاهل رزم كشيده است جرعهء نوش مشارب بزم نيز در كشد و چنانچه از هيبت روز يأس دلش در سينه طبيده است در مقام روح و استيناس بروح و ريحان و امن‌وامان رسيده آيين پادشاهى در رزم و بزم و لطف و هيبت و رحمت و كينه و سكينه و غمّ و شادى و اسر و آزادى و بست و گشاد و گرفت و داد بياموزد بر موجب فرمان جهان مطاع او را به حضرت آوردند و در مقام نوازش كيسهء املش پرنقد امانى كرده كاسهء مل مالامالش دادند و بسيورغالات مجدّد سر تفاخرش به آسمان رسانيدند

ذكر توجّه اميرزاده محمّد سلطان به طرف بورسه

در خلال اين احوال اميرزاده محمّد سلطان سه روز راه كرده روز چهارم چون آفتاب كه از فلك چهارم تابد اشعّهء منجوق اقبالش بر ان اراضى طالع شد و آن شهر و نواحى در تحت تصرّف درآمده اميرزاده شيخ نور الدين بهادر بقلعه در آمد و كنوز و اموال و جواهر و لآل و لعلهاى قيمتى و ياقوتهاى ثمين كه سالها آنجا جمع شده بود با ساير نقود و اموال و اجناس و نفايس اقمشه جمع كرده بار در بار و قطار در قطار بيرون آوردند و بعد از ان سرّ إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها ظاهر شد بعد از نهب و غارت در شهر آتش افروختند و تر و خشك آن را درهم سوختند و از انجا عنان بساحل بحر كشيدند و سواحل دريا را از خون مخالفان درياى ديگر ساختند و از انجا اميرزاده ابو بكر با ده هزار سوار جنگى متوجّه شهر نو شد خلقى انبوه از چيتاغان و مخالفان روم آنجا جمع آمده بودند و سليمان پسر ييلدروم بسردارئ ايشان ايستاده چون هيبت لشكر منصور مشاهده كرد و صولت شيران جنگى معاينه ديد طاقت مقاومت نداشت دل به دريا كرده در كشتى نشست و گريز را پيروزى شمرد و ازين مقام اميرزادهء جهان محمّد سلطان خبر