تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
از تو كردم يكى آنكه قلعهء كاماخ را تسليم كنى دوّم آنكه خانهء طهرتن را بفرستى سوم آنكه خانهء قرا يوسف را از مملكت خود بيرون كنى چهارم آنكه مردم عاقل را بفرستى تا عهد و پيمان ميان ما مؤكّد گردانند و آن را بخوشى و صلت رسانند بدين جزئيّات مناقشه كردى لاجرم روزگار عبرت نموده ترا به تو نمود تا دانى كه به زور پنجهء مردى با روزگار ستيزه نمىتوان كرد و چراغ دولتى را كه ايزد برافروخته باشد بباد پندار و پف غرور خود نمىتوان نشاند [ بيت ]
چراغى را كه ايزد برفروزد * هرآنكس پف كند دانى چه سوزد
و هركه پند عاقلان ننيوشد و روى از قبول نصايح نيكخواهان بر تابد به دو آن رسد كه به تو رسيد و اگر تو عقل را كار مىفرمودى و از حال ديگران اعتبار مىگرفتى به از ان بودى كه امروز ديگران از حال تو اعتبار مىگيرند و با اين‌همه معلومست كه اگر قضيّه برعكس بودى و اين قدرت كه حضرت عزّت مرا بر تو ارزانى داشت ترا بر من داده بودى در حقّ من و لشكر من از تو چه صورتها واقع شدى اكنون كه حضرت عزّت مرا نصرت بخشيد و قوّت داد با تو جز نيكويى نكنم تا عالميانرا روشن شود كه ( كلّ إناء يترشّح بما فيه ) [ مصراع ]
از كوزه همان برون تراود كه دروست
بايزيد در مقام تواضع و شكستگى بگناهان خود معترف شده گفت [ مصراع ]
آن كيست كه بد كرد و نكوش آمد پيش
چون سعادت مساعد نبود از قبول نصايح چون تو صاحب‌قرانى روى برتافتم لاجرم بپاداش فعل خود رسيدم و جزاى اعمال خود ديدم امّا كرم و بزرگى از حضرت تو بديع نيست [ مصراع ]
كرم كريم نمايد قمر كند قمرى
اگر گناه من عفو كنى و رقم مرحمت بر جريدهء جريمهء من كشى تا زنده باشم من و فرزندان من در مقام عبوديّت و چاكرى روزگار گذرانيم و آنچه توانيم از جانسپارى در مواقف خدمتگارى مبذول داريم بندگئ حضرت امير صاحب‌قران رقم عفو و احسان بر گناهان او كشيد و او را بخلعت و انعام و نوازش و اكرام مخصوص گردانيد درين اثنا عرضه داشت كه فرزندانم موسى و مصطفى در جنگ‌گاه بودند و خاطرم متعلّق ايشان است اگر فرمان عالى نفاذ يابد تا ايشان را تفحّص كرده اگر زنده باشند بدين بنده رسانند مزيد
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 259 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى