تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
اجازت فرموده برحسب فرمان با جمعى از دليران كه در روز معركه چون عقاب ببال نجدت و قوّت پريدندى و چون شاهين كه بر كبوتر حمله كند بدشمن رسيدندى چون شمشير بركشيدندى جز روى مرگ در آيينهء چينى نديدندى و چون نغمهء كوس و كرّه‌ناى برآمدى جز ترانهء لدوا للموت از اونار ادوار نشنيدندى [ شعر ]
همه حمله بر همچو درنده شير * برزم اندرون همچو ببر دلير بهنگام كرّ و فر روز جنگ * خروشنده چون زخم‌خورده پلنگ
بنيروى بخت جوان و نظر بعنايت امير صاحب‌قران چون نوايب روزگار بر دشمن حمله برد و چون شير غرّان و ببر دمان گرز و سنان بر سر دشمنان باريد وهني عظيم و شكستى تمام دشمن را ظاهر شد و فرمان امير صاحب‌قران نفاذ يافت تا ساير شهزادگان و اميران بموافقت او در حركت آمدند از دست راست اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر و اميرزاده پير محمّد بهادر و امير جهانشاه و على سلطان و از دست چپ اميرزادهء اعظم شاهرخ بهادر و خليل سلطان بهادر و اميرزاده اسكندر و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه و سلطان حسين و امير برندوق اين دليران معركهء ناورد و اين مردان صفّ نبرد باتّفاق حمله كردند و ساير لشكر منصور بر روميان لغام‌ريز فروراندند و الحقّ جنگى چنان سخت در پيوست كه قضيّهء جنگ بزرگ ايرانيان و تورانيان را منسوخ گردانيد و قصّهء حرب هفتخوان را رقم نسيان دركشيد و بندگئ حضرت امير صاحب‌قران در سرّ با حضرت عزّت در مناجات بود كه اى عالمى كه اسرار بندگان مىدانى و اى قادرى كه خوار كردن و عزيز فرمودن مىتوانى تو دانايى كه من او را به صلح كه رضاى تو درانست دعوت كردم و او بر خلاف امر تو تمرّد نمود اگر مىدانى كه راست مىگويم اكنون داد من ازو بستان و كينهء من ازو بكش لاجرم حضرت عزّت نتيجهء آن صدق بظهور رسانيد و صبح ظفر و پيروزى از آفاق دولت امير صاحب‌قران بدميد و نويد
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ
به گوش هوش همگان رسيد و زبان روزگار بر تار اوتار
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
مضمون اين ابيات مىسراييد [ شعر ]
ز اثر نصر قريب و خبر فتح مبين * لله الحمد كه اقبال و ظفر گشت قرين با تو عهد فلك آنست كه هركس كه كشد * از تو سر باز نهد بر سر خاك تو جبين