تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
در قفاى خود بازداشت و كرشحى و مال قوج پاشا و على پاشا و عبد بيك و تيمور تاش و فيروز و عيسى بيك و حسن پاشا و خليل و مراد و سروجه و ابرنوس و يعقوب و يوسف و ايل‌دارتان و تنكرى بيرمش و بلبان و داود بالى و شاهين و ؟ ؟ ؟ و پسر ايلدكز و احمدى و پسر طاهر و محمّدى و مقبل و پاشا چوق اين جملهء امرا را با لشكرهاى وافر و اعداد متكاثر در مقامات خود تعيين كرد بدين صفّت دو لشكر جرّار و دورويه اژدهايان مردم‌خوار روى درهم نهاده و چنگال قهر در خون يكديگر تيز گردانيده منتظر اشارت و فرمان ايستاده بودند

ذكر جنگ سلطانى و فتح حضرت صاحب‌قرانى و گرفتارئ ييلدروم بايزيد

امير صاحب‌قران فرمان داد تا آغاز جنگ كنند و از خروش كوركا و نفير و برغو و نقاره صداى نفخهء صور در عالم افتاد و از چكاچاك تيغ و تعاقب ضربهاى بىدريغ نمودار روز حشر و نشور پديد آمد [ شعر ]
ز هر سو ز بس ضرب برّان تيغ * تو گفتى همى تيغ بارد ز ميغ ز چكچاك گرز وز شفشاف تير * برآمد ز جان دليران نفير هوا شد ز گرد سواران سياه * پر از كشته شد دشت ناوردگاه
و در ان معركهء خون‌خوار اميرزاده ابو بكر بقدم مسابقت درآمده داد مردى و دلاورى داد و به زخم تير نفير از روميان برآورد و بضرب سنان جان دشمنانرا در مضابق هلاك انداخت و دست چپ روميانرا چون دل ايشان برهم شكست درين اثنا اميرزاده محمّد سلطان بهادر در مقام تمكّن و دلاورى از حضرت امير صاحب‌قران اجازت طلبيد تا مباشر جنگ دشمن شده آن پيگار نام‌دار را بنفس خود مباشر شود چون بندگئ حضرت صاحب‌قرانى را بر جلادت و شهامت و دليرى و شجاعت او اعتماد تمام بود و بارها آزموده كه از عهدهء معارك بزرگ و قضاياى سترگ به روى سفيدئ ظفر بيرون آمده و در مواقف بزرگوار و معارك كارزار هميشه چون شمشير در خون‌ريزئ اعدا سرخ‌روى بوده