برندوق و اميرزاده رستم در كوكه فتح و ظفر با نصرت و پيروزى به حضرت اعلى مراجعت كردند حكم جهان مطاع نافذ شد تا اميرزاده ابو بكر و خليل سلطان و سلطان حسين و امير اسكندر و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و امير برندوق با لشكرها به خدمت اميرزاده محمّد سلطان ملحق گشته بتسخير قلعهء كاماخ اشتغال نمايند برحسب فرمان به دو پيوستند و از اطراف حوالئ قلعه را فروگرفتند و تا مدّت ده روز محاصره كردند روز دهم اختيار جنگ سلطانى فرموده از آواز كوس و نقاره و كوركا و نفير صدا در كوه و دشت انداختند و از طرفين عرّاده و منجنيق در كار افتاده از خروش لشكر و آواز كرّ و فرّ نمودار روز رستخيز آشكارا گشت مردان مرد و دليران صفّ نبرد در مقام جانسپارى درآمده مضمون اين بيت بر خود خواندند [ بيت ]
گر سر برود ترك كلاهى كم گير * ور تن نبود برگ گياهى كم گير
و در ان واقعه اميرزاده محمّد سلطان از مردانگى و رجوليّث آن كرد كه داستان رستم دستان را بدست سخره برآورد و قصّهء مردانگئ زال را بر طاقچهء زوال نهاد و اميرزادهء جهان ابو بكر بهادر نيز مراسم صفدرى بتقديم رسانيده گوى مسابقت از اقران خود در ربود عاقبة الامر لشكر منصور چون كبگ كهسارى بر اطراف قلعه بر دويدند و چنان موضعى حصين و حصنى منيع را در مقدار طرفة العين مسخّر گردانيدند چون خبر اين نصر مبين و فتح قريب به حضرت امير صاحبقران رسانيدند فى الحال سوار گشته ظفر بر يمين و اقبال بر يسار متوجّه قلعهء مذكور شد و ارجا و اطراف آن را ملحوظ نظر عالى گردانيد و محافظت آن بامير طهرتن والئ ارزنجان رجوع فرمود و از انجا عنان عزم پادشاهانه بجانب روم منعطف گردانيد و همّت خسروانه بر تسخير آن بلاد مصروف داشته روى رايت اقبال بدان ديار نهاد بسيارى از ياغيان و چيتاغان در غارها گريخته پناه به جاهاى حصين برده بودند اميرزاده شيخ نور الدين و على سلطان و دولت تيمور متوجّه ايشان شده چون سطوت پاس و انتقام امراى عظام مشاهده كردند در مقام مطاوعت و انقياد در آمدند و بعنايت و مرحمت و امان مخصوص گشته از ان ورطهء هايل جان بسلامت بيرون بردند