تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤

ذكر رسيدن خبر وصول ييلدروم بايزيد با عساكر روم

منهيان اخبار به حضرت اعلاى صاحب‌قرانى باز نمودند كه ييلدروم بايزيد با لشكرى گران و حشرى بىپايان كه وهم محاسبان از احصاى آن عاجز ماند و فكر دبيران از بيان مجمل و مفصّل آن قاصر باشد متوجّه شده مىرسد الحقّ عساكر منصوره را از هجوم اين حادثه و وقوع اين اخبار فكرها روى مىنمود و هريك رأيى مىزدند و سخنى مىگفتند و اكثر خواطر بدين دغدغه پريشان بود كه اين كس لشكرى بىشمار دارد و حشمى بسيار و ايشان همواره در غزا روزگار گذرانيده و شب و روز در مقابل دشمن بسر آورده و درين مدّت اكثر غلبه بر دشمن ايشانرا بوده و با اين‌همه ايشان در بلاد خود مرفّه و آسوده و اين لشكر از راه دور آمده و اسپان ضعيف شده و قوّت نمانده ازين جهت حيرت بر نفوس بعضى غالب شد و نزديك بود كه كسى را اصطبار در تيّار بحار اضطرار افتد امّا جماعتى كه بكرّات و مرّات نصرت ايزدى را در مواقف معارك قرين رايات ظفر شعار صاحب‌قرانى ديده بودند و بكثرت ممارست و تجربت معلوم كرده كه اين حضرت مؤيّد من عند الله است دل برجاى داشته مراسم ضبط عساكر و ترتيب مواكب بتقديم مىرسانيدند و مقابله و مجادله را مهيّا مىشدند چون شب پردهء ظلام بر عالم كشيد و مواكب كواكب از ميمنه و ميسرهء مشارق و مغارب روى نمودند و روميان روز از قرانثار شب روى بگريزگاه افول نهادند بندگئ حضرت امير صاحب‌قران بخلوت‌خانهء راز و نياز در آمده روى عجز بر آستان تضرّع نهاده از صميم دل پاك و صدق ضمير روشن مناجات فرمود و زبان سؤال گشاده التماس نصرت و يارى از حضرت يارى كرد و گفت پروردگارا هرچه مرا درين مدّت از فتح و ظفر روى نموده بمعاونت قضا و قدر تو بوده و الّا از من چه آيد اكنون از لطف تو همان چشم مىدارم و از كمال كرم تو همان نصرت و معاونت توقّع دارم [ بيت ]
يا رب بكرم دست من خسته بگير * ور دست نگيريم درآيم از پاى
نويد بخش
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
او را باجابت دل داد تا تباشير صباح دولت از افق سعادت خود طالع ديد و چون صبح صادق بدميد و سلطان مهر بر سرير سپهر