تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
و معاضدت فرماييم ايلچيان در مقام قبول آوامر عاليه اظهار انقياد و مطاوعت كردند ايشانرا نوازش كرده بخلعتهاى فاخر مشرّف گردانيد و زروزيور و كلاه و كمر داده باز گردانيد و فرمود كه اينك من پنهان نمىدارم و على ملأ الناس مىگويم اين زمستان لشكر اينجا قيشلاق مىكنند اوّل بهار حركت كرده تا حدود روم مىآيم و منتظر مراجعت و جواب رسالت شما مىباشم اگر اينچه مطلوبست حاصل شود فهو المراد و الّا [ بيت ]
ببينم تا خود در ان روز جنگ * كه گردد چو موم و كه باشد چو سنگ
ايلچيان برين قرار رفتند و به حكم فرمان اميرزادهء جهان محمّد سلطان با لشكرى گران و حشرى بىپايان روانه شد [ بيت ]
همه كمانكش و رزم‌آزماى و تيرانداز * همه مبارز و آهن گشاى و جوشن‌دار
و روز هفتم شعبان كه آفتاب باوّل نقطهء حمل رسيد و سراپردهء زربفت بر بساط اخضر گردون كشيد امير صاحب‌قران بفالى فرّخ و بختى ميمون از قراباغ كوچ كرده متوجّه صحارئ شمكور شد با لشكرى از حدّ و عدّ بيرون و از حساب و شمار افزون [ بيت ]
ز سمّ ستوران گيتىنورد * پر از گرد شد گنبد لاجورد
و بانوى عظمى سراى ملك خانيم را با شهزادهء جهان اولوغ بيك و ساير آغايان و خواتين بجانب سلطانيّه روانه گردانيد و باز اقتدا بسنّت الهى نموده رسولى نامزد جانب ييلدروم بايزيد گردانيد و بعد از تمهيد مراسم نوازش و استمالت فرمود كه اگر عساكر منصوره متوجّه آن صوب شدند امّا قول همانست كه رفته و سخن آن‌كه گفته شده كه قرا يوسف را از ان مملكت رانده دست از حمايت او بازدارى چه او قاطع الطريق است و جزاى او به حكم كتاب آسمانى كشتن است يا بر دار كردن با دست و پاى برّيدن يا از بلاد دور گردانيدن ديگر آنكه تا غايت قلعهء كاماخ داخل اين مملكت بوده و پادشاهان اين ولايت در ان تصرّف كرده آن را تسليم گماشتگان ما گردانى تا بقيّهء ممالك روم ترا مسلّم ماند و در ان حدود مراسم غزا با مخالفان دين بپاى دارى و بهر چه ملتمس تو و مقدور ما باشد مدد و مساعدت دريغ نداريم و ما نيز با تو در ثواب غزا شريك باشيم درين اثنا آوازه افتاد كه قرا يوسف از بايزيد روىگردان شده از روم بيرون رفت و اين معنى يا راست بود يا مواضعه بنابر