استيلا و استعلا دم استقلال زده و بر ان بلاد تسلّط يافته ديو فريبنده بيضهء نخوت در دماغ او نهاد تا بقوّت و شوكت خود مغرور شده از حدّ مقام خود تجاوز كرد و پاى از اندازهء گليم قدر خود بيرون نهاد و با چنين حضرتى كه سلاطين نامدار و اعاظم ملوك رفعت شعار به نسبت با او عبده و خادمه مىنويسند و سروران روزگار و گردنكشان با اقتدار عتبهء دولت او را بلب بندگى مىبوسند لاف سرورى و گردنكشى زده مكتوبات بىمزه نوشت و پيغامهاى ناخلف داد و با اينهمه از انجا كه مكارم ذاتئ اين حضرتست بدان مزخرفات التفات نفرموده او را نصيحت فرمود و تنبيه كرد و آن هم مفيد نيفتاد تا چنانچه بيان آن رفته بر سيواس و حوالئ روم رفت آنچه رفت تا آنگاه كه عرصهء قراباغ ميدان جولان بكران دولت ابد پيوند شد و چون قرا يوسف كه مدّتى بود تا در وسط بلاد دست فساد بر گشوده بود و راهها بر مسلمانان تنگ گردانيده و قوافل حجّاج را آسيبها رسانيده درين وقت پناه بملك روم برده بود امير صاحبقران بر ان عازم و جازم بود كه بعضى از اوقات همايون بدفع شرّ ايشان مشغول گردانيده متوجّه صوب روم شود اين آوازه بامير بايزيد رسيد منزعج شد و اهالئ روم چون سطوت هيبت اين حضرت ديده بودند و لشكريان ايشان شوكت و عظمت لشكر منصور مشاهده كرده او را بر صلح تحريص كردند و ناصحان مشفق بيان كردند و بعبارات مختلف باز نمودند كه با چنين صاحب دولتى مخالفت را يمنى نمىباشد مصلحت در اصلاح و اتّفاقست بنابر ان نصايح مشفقان گوش داشته يكى را از قضاة اسلام با اميرى از امراى عظام باسم رسالت بدين حضرت فرستاد وصول ايشان هم در قراباغ اتّفاق افتاد و چون مضمون رسالت ايشان مشتمل بر اصلاح ذات البين بود بنوازش و انعام مخصوص شده جناب امير صاحبقران مبالغتها فرمود كه من بالطبع خواهان آن نيستم كه متوجّه آنطرف شوم و لشكر بدان مملكت رانم از ان جهت كه ايشان دايما با فرنگ در مقابل ايستاده غزا مىكنند نمىخواهم كه فرنگ را قوّتى پديد آيد و اسلام را ضعفى روى نمايد امّا چون قرا يوسف را كه قاطع الطريق است و مضرّت و افساد او شهرهاى مسلمانانرا بيش از مضرّت بيگانگان اطرافست او حمايت كرده جاى داده است از سه كار يكى كند يا زبان شمشير را بفصل قضيّهء او بر گماشته كار او به آخر رساند يا او را به حضرت ما فرستد تا گناه او پرسيده جزاى او بموجب عمل او داده شود يا ازين هردو مرتبه تنزّل كرده او را از مملكت خود براند آنگاه ميان ما پدر فرزندى و دوستى و اتّحاد باشد دختر بدهيم و بخواهيم و به جهت غزاى كفّار بانواع آنچه مقدور باشد مساعدت
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٤٨