طوطى شد [ بيت ]
ز بس كشته كافگند بر كوه و دشت * جهان گفت بس كن كه از حد گذشت
آنگاه امير جهانشاه با لشكرى تمام باز روى بصوب بغداد نهادند و راهها را چنان بر بستند كه كبوتر هادى را از ان وادى مجال پرواز نبود و على الغفله آخر روزى به شهر بغداد رسيدند سلطان احمد بايكتو جامه خود را در كشتى انداخته از آب شطّ عبور كرده از ان جانب سوار شد و با پنج كس بر اسپان بادپاى سوار شده متوجّه جانب حلّه شد لشكر را آن شب توقّف افتاد و چون بامداد توجّه او بصوب حلّه تحقيق كردند اميرزاده جهانشاه بهادر با جماعتى مردان مرد و دليران روز نبرد نيكاميشى كرده تا جسر حلّه در عقب رفتند و چون جسر برّيده بودند آنجا متوقّف شدند و جمعى را برسانيدن اين خبر بجانب امير صاحبقران فرستادند
ذكر توجّه امير صاحبقران كرّت دوّم بجانب روم و موجبات آن
در عقول مقرّرست و در اذهان مخمّر و شواهد تجربتها بر ان شاهد و سوانح وقايع اين معنى را مساعد كه قواعد عمارت عالم براساس نصفت و راستى موضوع است و قواعد گيرودار و بده و بستان جهان بضوابط رعايت رسوم مشفوع و از انگاه كه سقف مرفوع آسمانرا بر افراشتهاند و فرش موضوع زمين را نگاشته مراتب رئيس و مرئوس و تابع و متبوع تعيين رفته و مقامات شريف و وضيع و عالى و سافل مقرّر شده چنان كه در آسمان كه عالم بالاست مقام كروبيان خداست و مقام عامّهء ممالك خدا در زمين كه فرع عالم است همين منوال مسلوك است و همين ترتيب مضبوط اگر تمييز ميان اشراف و اذناب بر خيزد و فرق ميان وسط و عالى نماند امور جهان متزلزل شود و امنوامان از عالم رخت بر بندد و ازين سبب نخست حاكم عقل را به جهت ضبط اين امور تعيين كردهاند تا نيك را از بد و شريف را از حسيس و بزرگ را از كوچك بشناسد و اگر وهم مشعبذ بغشوه و فريب خواهد كه ديو را بچهرهء حور نمايد و خواربار را نرخ پرنيان گشايد مسلّم ندارد چه از بارگين تا كلبهء عطّار و از زيف نبرهج تا نقد دينار فرق بسيارست [ بيت ]