بصحارئ شمكور رسيد گرجيان چون موش شب كور از پرتو نور آفتاب در گنج ظلمت بىوجودى و نامرادى خزيدند و جز فرار و وحشت و گريز و نفرت چارهء نديدند امّا چون مىخواستند كه اراضى و بلاد و زراعات و متعلّقات خود را از آسيب نواير غضب اين حضرت صيانت كنند بالضروره ايلچيان متعدّد فرستادند و تنسوقات و ييلاكات و اسپان و جانوران بسيار كشيدند و درخواست كردند كه چون حضرت امير صاحبقران سايهء رحمت رحمان است و حضرت ربّ العالمين چنانچه رحمت او شامل مؤمنان است همچنان كرم او روزىرسان و نگهبان كافران و مشركان است همه از خوان رحمت او بانصيب اند و بعوايد مكرمت و احسان او قريب ملتمس ما آنست كه ذيل عفو بر جرايم ما كشيده از گناه ما در گذرد و اين نوبت ديگر ما را مهلت دهد تا فيما بعد بر طريقهء كه ملوك مقدّم و پدران پيشين ما با سلاطين اين بلاد معاش كردهاند معاش كنيم مال خراج و باج بخزانهء معموره رسانيم و در يورشها به مقدارى كه مقرّر شود لشكر بر نشانيم و چون جزيه رسانيده باشيم و دانيم كه در امانيم
لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
بر خوانيم امير صاحبقران ملتمس ايشان مبذول داشته و از گناه ايشان در گذشته هداياى ايشان قبول فرمود و مقرّر گردانيد كه بعد ازين در مقام عبوديّت داخل بوده بوظايف نيكبندگيها و خدمات پسنديده قيام نمايند و در مراسلات و آمد شد بر گشايند و مسلمانانرا در مقام خود آمن و عزيز دارند و قواعد بىدينان در بلاد مؤمنان آشكارا نكنند چون بدين شرايط ملتزم شدند و بر ان عهد و پيمان بستند ايلچيان ايشانرا نواخته و خلعت پوشانيده خوشدل بازگردانيد و از انجا بر عزيمت قيشلاق قراباغ متوجّه شد
ذكر قيشلاق فرمودن امير صاحبقران در قراباغ
چون قضاياى گرج بر موجب دلخواه باتمام رسيد و گردنكشان ايشان سر بر ربقهء ( 20 ) طاعت و عبوديّت نهادند بندگئ حضرت اعلى متوجّه طرف قراباغ شد يمن بر يمين و يسر بر يسار ثانى عشرين ربيع الآخر بدان مقام رسيدند امراى عظام و نوبينان كرام و شهزادگان نامدار و خوانين كامگار سراپردهاى حشمت پناه و خيمه و خرگاه در ان اراضى باز كشيدند و ماهچهاى اعلام نصر و پيروزى در ان صحارى به آسمان رسانيدند و درين اثنا