تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
و خانها و جوامع آن را قاعا صفصفا گردانيدند تا عالميان اعتبار گيرند
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ *
آرى فرمان قرآن چنين صادر شده كه
وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً
يعنى شهر و ولايت نيست الّا ما كه خداييم پيش از روز قيامت آن را خراب خواهيم كرد يا عذابى سخت بديشان خواهيم رسانيد اين معنى در لوح المحفوظ نوشته شده است و چون حال برين موجب باشد حكم الهى را گردن نهاده در مقام رضا و تسليم بايد گفت [ بيت ]
هرچ از تو آيد خوش بود * خواهى شفا خواهى الم

ذكر بازگشتن امير صاحب‌قران از بغداد و توجّه بجانب تبريز

چون رايات نصرت‌شعار بمباركى و طالع سعد از بغداد مراجعت فرمود به راه كردستان متوجّه صوب تبريز شد و چون صحارئ آق مشهد مخيّم عساكر منصوره گشت سادات و اكابر و اعيان ممالك ايران‌زمين بتخصيص قبّة الاسلام تبريز باستقبال رايات همايون آمده ديده بغبار ذرور مواكب مبارك منوّر گردانيدند و علما كه اشراف الناس و دين و ملّت را اساس‌اند در مجالس متعدّد بمباحث علمى و مسايل شرعى پايهء سرير اعلى را بذروهء قبّهء سما رسانيدند بعواطف و انعام و نوازش و اكرام مخصوص شدند و از انجا رايات همايون بجانب اوجان نهضت فرمود و چند روز بوجود مبارك كوشك غازان غيرت غرف جنان ورشك روضهء رضوان گشت و از انجا روى رايت اقبال بايمن سعد و اسعد فال متوجّه دار الملك تبريز شد عرصهء آن ملك بعزّ قدوم خدايگانى قدم بقدم فراز مبانئ افلاك نهاد و بغور حال رعايا و ضعفا رسيده انصاف از ظالمان ستده داد مظلومان داد و خواصّ و عوامّ را ببذل و انعام و لطف و اكرام نواخته عازم صوب گرجستان گشت تا مجدّدا روى شمشير را به خون اعداى دين گلگون گرداند و رجس وجود پليد ايشان بكلّى از مملكت بيرون كند همّت پادشاهانه بدان معطوف كه رايات امان و اسلام در بلاد پايدار ماند و نهمت خسروانه بر ان مصروف كه منجوق شرك و كفر در اغوار و انجاد نگونسار گردد و چون عساكر گرج در مدّت غيبت اين حضرت پاى از حدّ خود بيرون نهاده بودند و ابواب مخالفت و بدفعالى گشاده مىخواست كه ايشانرا تأديبى بليغ كند چندانكه ركاب همايون