تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

ذكر توجّه امير صاحب‌قران به شهر ماردين

و از انجا كوچ كرده در مقام كامرانى به شهر ماردين رسيد و ملك ماردين پيش ازين در قيد اسر بندگان امير صاحب‌قران آمده بود و مدّتى در قلعهء سلطانيّه محبوس بوده آخر الامر عفو و لطف پادشاهانه در حقّ او فرموده او را از قيد خلاص داده بود و بنوازش و خلعت و انواع تربيت مخصوص گردانيده و عهد و ميثاق مؤكّد كرده كه هر گاه كه رايات همايون حركت فرمايد بر موجب فرمان مطاوعت كرده بهر بندگى كه اشارت رود قيام نمايد درين ايّام كه ذكر رفت و فتح آن ممالك ميسّر شد متوقّع آن بود كه بنفس خود ملازم ركاب همايون بودى و اگر بواسطهء همسايگئ دشمنان مانعى داشتى يكى از فرزندان يا برادران ملازم داشتى چون درين معانى تقصيرات واقع شده بود از افعال بد خود بترسيد و چون رايات همايون به طرف ماردين رسيد اگر هم جلادت نمودى و از سر صدق و اخلاص پيش آمدى جز عاطفت و مرحمت نديدى امّا رسول صلّى الله عليه و سلّم مىفرمايد لن تخرج النفس الخبيثة من الدنيا حتى تسئ إلى من أحسن إليها يعنى نفس بد تا در عوض نيكئ نيكان بدى بديشان نرساند از دنيا بدر نرود بنابرين آن حقوق سابق فراموش كرده كفران نعمت ورزيد و طاعت بعصيان بدل كرد امير صاحب‌قران اميرزاده سلطان حسين بهادر و اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده ابو بكر بهادر و امير جهانشاه را با لشكر جاونغار بجانب حصار النجق و ديار گرج فرستاد و با لشكر منصور در حوالئ ماردين نزول فرمود و هرچند ابواب احسان مفتوح داشته صاحب ماردين را از خواب غفلت بيدار كرد و نصيحت فرمود و بوعدهاى خوب و نواخت مخصوص گردانيد بخت بدنچنان دامن او گرفته بود كه از دست گذاشتى و چون آن قلعه در غايت سختى و نهايت حصانت بود و نقب و منجنيق به نسبت با آن مفيد نه و چارهء آن جز محاصرهء دراز كه مدّتى در ان بسر آيد نبود و حوالئ آن علف‌خوارى كه لشكرى چنين انبوه را كافى باشد نبود و بندگئ امير صاحب‌قران را عزيمت جانب بغداد مصمّم بود فرمان شد تا مجموع عمارتها و بازارهاى آن شهر را خراب كردند و هرچه سوختنى بود سوختند و چون از انجا