تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كشيده بودند با تصرّف ديوان اعلى آمد پس فرمان شد كه ارباب حرف و پيشه‌وران و غلامان ترك و حبشى و هندى همه بيرون آوردند و باقئ مرد و زن و بزرگ و كوچك را اسير گرفتند و در باقئ نقبها كه مانده بود هم آتش انداختند تا قلعهء بدان عظيمى چنان خراب شد كه اثرى از ان باقى نماند و چون دمشق سوخته شده بود و اهالئ آن‌همه بر صحرا افتاده در آخر ماه رجب لشكر دست بغارت نهادند و اهالئ دمشق را اسير گرفتند و حكم نافذ شد كه كس را نكشند و دست از هلاك مردم بازدارند در غرّهء ماه شعبان امير صاحب‌قران از دمشق كوچ كرده به راه قاره روانه شد و بر شهر حمص گذار فرمود و حكم شد كه اميرزاده سلطان حسين بهادر و اميرزاده خليل سلطان بهادر بر سبيل ايلغار بجانب عنتاب روان شوند و امير برندوق و على سلطان و دولت تيمور و توكل قرقرا را با لشكرى گران از تومونات در عقب ايشان روان فرمود تركمانان در مقابل ايستادند و خواستند كه بكوشش و مردانگى جان از ان بلا ببرند نتوانستند عاقبت روى بهزيمت نهادند و مال‌ومنال و خانه و اسباب و اسپ و استر و گاو و گوسفند بىاندازه بجاى ماندند لشكر با غنيمتى تازه و نعمتى بىاندازه بر لب فرات به حضرت رسيدند و چون بندگئ امير صاحب‌قران از حمى بجانب دمشق رفت باز جمعى فضولى كرده ياغى شده بودند و عمارتى كه پيش ازين ذكر رفته كه جهت مسكن ساخته بودند عاقبت‌انديشى ناكرده خراب كرده بودند چون ركاب همايون آنجا رسيد فرمان شد تا آن شهر را سوختند و مردم را اسير گرفتند و اموال و اسبابى كه مانده بود بتاراج بردند و از انجا به شهر حلب توجّه فرمود امرايى كه ذكر رفته كه در حلب و قلعه بودند ببساطبوس آمدند و آن حصار بدان عظيمى را به دو روز چنان خراب كردند كه اثرى از ان باقى نماند و بقيّهء شهر را كه مانده بود بسوختند و از انجا بكنار فرات كوچ فرمود و از آب گذشته بقلعهء بيره رسيد امير آنجا با پيش‌كش و خدمات پيش آمد عاطفت پادشاهانه او را عفو فرمود و آن شهر و اهالئ آن را ببخشيد و از انجا گذشته عزيمت شكار فرمود چند روز نرگهء عظيم انداختند و اصناف شكارى جمع آمده تا مىتوانستند مىگرفتند و بتير و نيزه مىانداختند و چون نرگه تنگ رسيد چنان بسيار شد كه هركس بدست مىگرفتند خيمها از گوشت شكار مالامال شد و مردم بتنعّم و عشرت مشغول شدند از انجا ركاب همايون كوچ كرده به شهر روحا رسيد بزرگان آن در مقام عجز و انقياد بيرون آمدند دامن مرحمت بر ايشان كشيده ايشانرا ببخشيد و از انجا بر حصارى از حصارهاى ارمن گذشت فرمود تا ديار اسلام را از خبث وجود ايشان پاك گردانيدند و مال‌ومنال ايشان بغارتيدند