و بعقوبت گرفتار نگرداند پس اشارت فرمود تا بر ان دو مزار مبارك دو گنبد بنا كنند و اميرزاده ابو بكر و اميرزاده خليل سلطان و از امرا امير شيخ نور الدين و على سلطان و منكلى خواجه را بدين كار تعيين فرمود در مدّت بيست و پنج روز دو گنبد عالى از سنگ سپيد برآوردند درين اثنا قضاة و ائمّه و بزرگان بيرون آمدند و مبالغت كردند كه ما از عهدهء تحصيل مال امانى بيرون نمىآييم ملتمس آنست كه بعضى از امرا به تحصيل آن نامزد شوند بر موجب فرمان امير شيخ نور الدين و امير شاهملك باندرون شهر رفتند و به تحصيل مال و ساختگئ مهمّات ديگر مشغول شدند و چون امير صاحبقران از انجا كه صدق نيّت و صفاى اعتقاد او بود نمىخواست كه خرابى باحوال مسجد بنى اميّه راه يابد جماعتى را بدين كار تعيين فرموده بود كه آن موضع را محافظت واجب دانند ناگاه بىخبر و اختيار مردم آتش در شهر دمشق افتاد و چون پيش از ان معهود بوده كه هر سال يك بار يا دو بار در هرجانبى از دمشق آتش افتادى و قضاة و اكابر و اعيان جمع شدندى و بهزار حيلت آتش را فرونشاندندى و بدينسبب دايما در دمشق بعمارت مشغول بودندى درين وقت كه آتش افتاد و مردم را مجال فراغت و قوّت دفع آن نبود امرا و وزراى اوردو در نشاندن آن سعيها كردند و بجايى نرسيد و روزبروز زيادت مىشد چه يك طبقهء زيرين آن شهر به سنگ برآوردهاند و بالاى آن سه طبقه و چهار و پنج طبقه خانهاى عالى همه از چوب ساخته و چون در جايى چنين آتش عامّ شود و اطراف فروگيرد دفع او جز خدا كه تواند كرد درين اثنا امير صاحبقران فرمود تا آتش در نقبها زدند سلطان حسين بهادر و التون بخشى كه بر جانب برج غربئ قلعه بودند عمله را فرمودند تا آتش در انداختند برجى عظيم از قلعهء دمشق فرود افتاد و راهى بزرگ در حصار پديد آمد بهادران لشكر خواستند كه در حصار درآيند ناگاه نيمهء ديگر از ديوار بيفتاد و گرد و غبارى عظيم برآمد و لشكريان بازنشستند اهل قلعه فرصت ديدند و آن رخنه را باز محكم گردانيدند و ليكن خوف و هراسى تمام در دل ايشان راه يافت و از عجز و اضطرار روى بمسكنت و زارى آوردند و با اينهمه تعلل مىكردند و جلادت و قوّت آن نداشتند كه دليرى كنند و بيرون آيند باز امير صاحبقران فرمود تا در نقبها آتش اندازند چنان كردند يك طرف حصار بيكبار فرود آمد امرا و بزرگان قلعه از سر ضرورت بيرون آمدند و در مقام انقياد و فرمانبردارى دروازه گشادند و كليدها پيش آوردند فرمان شد تا جنديانرا بر لشكر بخش كردند و اموال و اسباب فراوان و نفايس و تنسوقات بىپايان كه سالها بود تا در ان قلعه
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٣٦